يعنى تدهين باشد از روغن مصطكى است و نيز ضماد ساختن بر سر اولى
[ معالجه نشان زخم ]
سينكار تربز
يعنى نشان زخم كه بعد از التيام نشيب و بلند يا داغ بر او بوده باشد علاج از عرق گل باقله آن نشان بشويند چند روز ترتيب او گل باقله يك رطل در شش رطل آب بقرع انبيق كرده تقطير سازند و قدرى از ان سركه مقطر گرفته و قدرى مارقشيشاى طلائى كه سون مكهى مىنامند باريك سائيده در سركه يك مشت خيسانيده بر نشان زخم يا بر داغ طلا سازند يا بشويند كه همه داغها و نشان او زائل شود ديگر قسم مركب است اكاله كه نسخه آنها باقسام وضع در قرابادين اسكندريه است كه باصطلاح كتب در خيال كه در شير دختران نام زد ؟ ؟ ؟ هست بواسطه كه آن نسخهها وقتى كه تيار مىشود امثال شير زن به نظر مىآيد پس جميع آن نسخهها برابر نمودن داغها و نشان و زخمها و جراحتها عجيب است و نيز به جهت شافه زنان هم بهتر است پارچه از ان تر نموده فرزجه سازند
[ معالجه صفرا ]
كوسره يعنى صفرا باشد پس اين خلط صفراويه باعتدال بودن در بدن فائدهها است و بر تقدير كه اگر قلت آن خلط در بدن باشد از پختن اغذيه در معده بازدارد و ؟ ؟ ؟ هضميت اقسام قسم اغذيه نمىتواند شد و نه كيلوس و كيموس و نه كشكاب و نه خون در بدن مىتواند شد و در ظاهر جلد حرارت يا گرم از صفرا محسوس نمىشود و بدستور اندرون با وصف موجود و حاضر بودن آنجا حرارت يا تكليفى از جهت او بمردم نمىرسد به شرط بودن صفرا باعتدال در بدن پس قدرت الهى را بايد ديد كه باقسام قسم است از اغذيه مطبوخ خشك و تر ماهى و اقسام قسم لحومات و اقسام بقولات كه در اغذيه رواج است خام يا پخته در معده بفرستند بعرصه شش ساعت صورت آن اغذيه متغير مىگرداند و قلت با هيئت متذكر پس اين همه فعل از همون آتش صفراست پس همون واسطه است كه بودن او