حانُونَ على أوساطِهِم « 1 » ، مُفتَرِشُونَ لِجِباهِهِم وأكُفِّهِم ورُكَبِهِم وأطرافِ أقدامِهِم ، يَطلُبونَ إلَى اللَّهِ تعالى في فَكاكِ رِقابِهِم .
وأمّا النَّهارُ فحُلَماءُ عُلَماءُ ، أبرارٌ أتقياءُ ، قَد بَراهُمُ الخَوفُ بَرْيَ القِداحِ ، يَنظُرُ إلَيهِمُ النّاظِرُ فيَحسَبُهُم مَرضى ، وما بِالقومِ مِن مَرَضٍ ، ويقولُ : قَد خُولِطوا ! ولَقَد خالَطَهُم أمرٌ عَظيمٌ ! لا يَرضَونَ مِن أعمالِهِمُ القَليلَ ، ولا يَستَكثِرونَ الكثيرَ ، فَهُم لأنفُسِهِم مُتَّهِمونَ ، ومن أعمالِهِم مُشفِقونَ . إذا زُكِّيَ أحَدٌ مِنهُم خافَ مِمّا يقالُ لَهُ ، فيَقولُ : أنا أعلَمُ بِنَفسي مِن غَيري ، ورَبّي أعلَمُ بي مِنّي بِنَفسي ! اللّهُمّ لا تُؤاخِذْني بِما يَقولونَ ، واجعَلْني أفضَلَ مِمّا يَظُنُّونَ ، واغفِرْ لي ما لا يَعلَمونَ .
فمِن عَلامَةِ أحَدِهِم أنَّكَ تَرى لَهُ قُوَّةً في دِينٍ ، وحَزماً في لِينٍ ، وإيماناً في يَقينٍ ، وحِرصاً في عِلمٍ ، وعِلماً في حِلمٍ ، وقَصداً في غِنى ، وخُشوعاً في عِبادَةٍ ،
شرح
مىخورند ، گوش دل خويش را به آن مىسپارند وچنان مىپندارند كه خروش دم وبازدم دوزخ در بيخ گوشهاى آنان است .
قامت خويش را [ در مقابل حق ] خم مىكنند ، پيشانى وكف دستها وزانوان وسرانگشتانشان را بر زمين مىنهند واز خداوند متعال آزادى خويش [ از دوزخ ] را مىطلبند .
وبه هنگام روز بردبارانى دانا ونيكوكارانى پرهيزگارند . ترس از خدا آنان را مانند تيرهاى تراش خورده لاغر كرده است .
هر كه آنان را ببيند ، خيال مىكند بيمارند در حالي كه هيچ بيمارى ندارند . مىگويند : اينان ديوانهاند ! [ اما نيستند ] بلكه در درونشان هنگامهاى بزرگ برپاست ! به اعمال اندك خود رضايت نمىدهند ، واعمال بسيار خود را هم زياد نمىشمارند . پس خود را متّهم [ به قصور وتقصير ] مىكنند واز كردارهايشان هراسانند . هرگاه از يكى از آنان ستايش شود ، از آنچه دربارهاش گفته مىشود ، مىترسد ومىگويد : من خود را بهتر از هركس مىشناسم وپروردگارم مرا بهتر از خودم مىشناسد .
خداوندا ! آنچه مىگويند بر من مگير ومرا برتر از آنچه آنان گمان مىكنند بگردان وآنچه را از [ بدىهاى ] من نمىدانند بر من ببخشاى .
از نشانههاى يكى از آنان اين است كه در دين نيرومند است ونرمش وملايمت را با قاطعيت در آميخته است . ايمانى توأم با يقين دارد ، به علم ومعرفت حريص است ، علم را با بردبارى توأم كرده است ، در زمان توانگرى مقتصد است ، در عبادت خشوع دارد ، در تنگدستى آراسته وبا عزّت نفْس است ، در
هامش
( 1 ) . حَنَيَت ظهري وحَنَيْتُ العُوَد : عَطَفتُه ( الصحاح : 6 / 2321 ) .