يستدلّ به عليه تعالى وعلى وحدانيّته وهم يحسبون أنّه ينظر إليها نظر المنجّم فيها ليستدلّ بها علَى الحوادث ، ثمّ قال :
إنّي سقيم ، يريد أنّه سيعتريه سقم ، فإنّ الإنسان لا يخلو في حياته من سقم ما ومرضما ، كما قال :
« وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »
« 1 » ، وهم يحسبون أنّه يخبر عن سقمه يوم يخرجون فيه لعيد لهم ، والمرجّح عنده لجميع ذلك ما كان يهتمّ به من الرواغ إلى أصنامهم وكسرها .
لكنّ هذا الوجه مبنيّ على أنّه كان صحيحاً غير سقيم يومئذٍ ، وقد سمعت أن لا دليل يدلّ عليه . على أنّ المعاريض غير جائزة علَى الأنبياء ؛ لارتفاع الوثوق بذلك عن قولهم . « 2 »
20069 وسائل الشيعة عن زيدِ بنِ خالدِ الجُهنيّ : صَلّى بِنا رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله صَلاةَ الصُّبحِ في الحُدَيبيَةِ في أثَرِ سَماءةٍ كانَت مِن اللَّيلِ فَلَمّا انصرَفَ النّاسُ قالَ : هل تَدرونَ ماذا قالَ رَبُّكُم ؟ قالوا : اللَّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ . قالَ : إنّ رَبَّكُم يقولُ : مِن عِبادي
شرح
بفهمند . پس ، شايد نظر كردن آن حضرت به ستارگان از باب نظر كردن شخص موحّد ويكتاپرست در آفرينش خداى متعال بوده است تا از اين طريق به وجود خداوند متعال ووحدانيت أو استدلال كند . ولى مردم خيال كردند كه نگاه كردن أو به ستارگان نگريستنى منجّمانه براي راه بردن به حوادث آينده است .
آنگاه فرمود : من ناخوش هستم . مرادش اين است كه بهزودى ناخوشى به سراغش خواهد آمد ؛ چرا كه انسان در طول حيات خود از ابتلا به فلان ناخوشى وبيمارى در أمان نمىباشد .
چنان كه خود آن بزرگوار فرموده است : « وهرگاه بيمار شوم أو مرا شفا مىبخشد » چيزى كه هست مردم خيال كردند منظور أو اين است كه در همان روز برگزارى جشن وعيد آنها بيمار خواهد شد . اما آنچه براي إبراهيم در درجهء أول اهميت داشت ، هدفى بود كه در سر مىپروراند وآن رفتن به بتخانه وشكستن بتها بود .
اما اين وجه كه گفتيم بهترين وجه ارائه شده از سوى مفسّران مىباشد ، مبنى بر اين است كه بگوييم آن حضرت در آن روز سالم بوده است ، حال آنكه ما گفتيم دليلي بر اين مطلب وجود ندارد . وانگهى به كناية ودوپهلو سخن گفتن نيز براي پيامبران روا نيست چون در اين صورت اعتماد مردم به گفتههاى آنان از بين مىرود .
20069 وسائل الشيعة - به نقل از زيد بن خالد جهنى - : وقتي مسلمانان بعد از گزاردن نماز صبح با رسول خدا صلى الله عليه وآله در حديبيّه ودر پى بارانى كه آن شب باريد ، برگشتند حضرت فرمود : آيا مىدانيد پروردگارتان چه فرمود ؟
هامش
( 1 ) . الشعراء : 80 .
( 2 ) . الميزان في تفسير القرآن : 17 / 148 .