وصنع له هناك مظلّة وجلس تحتها إلى أن يرى ما يكون في المدينة ، فأمر اللَّه يقطيناً فصعد على رأسه ليكون ظِلّاً له من كربه ، ففرح باليقطين فرحاً عظيماً ، وأمر اللَّه تعالى دودة فضربت اليقطين فجفّ ، ثمّ هبّت ريح سموم وأشرقت الشمس على رأس يونس ، فعظم الأمر عليه واستطاب الموت .
فقال الربّ : يا يونس ، أحزنت جدّاً علَى اليقطين ؟ فقال : نعم ياربّ حزنت جدّاً ، فقال تعالى : حزنت عليه وأنت لم تتعب فيه ولم تربّه بل صار من ليلته وهلك من ليلته ، فأنا لا أشفق على نينوى المدينة العظيمة التي فيها أكثر من اثنا عشر ربوة من الناس ؟ ! قوم لا يعلمون يمينهم ولا شمالهم وبهائمهم كثيرة ! انتهى .
وجِهات اختلاف القصّة مع ما يستفاد من القرآن الكريم ظاهرة ، كالفرار من الرسالة وعدم رضاه برفع العذاب عنهم مع علمه بإيمانهم وتوبتهم .
فإن قلت : نظير ذلك وارد في القرآن
شرح
زير آن نشست تا اينكه ببيند در شهر چه مىگذرد . در اين هنگام خداوند به بوتهءكدويى دستور داد بر بالاى سر يونس سايه افكند واندوهش را برطرف سازد . يونس از ديدن بوتهء كدو بسيار خوشحال شد . خداوند به كِرْمى فرمان داد تا ريشهء كدو را بخورد وكدو خشك شد . سپس باد سوزانى برخاست وآفتاب بر سر يونس تأبيد به طورى كه كار بر يونس سخت شد وآرزوى مرگ كرد .
خداوند فرمود : اى يونس ! آيا براي بوتهء كدو خيلى ناراحت شدى ؟ عرض كرد : آرى ، اى پروردگار من ! خيلى ناراحت شدم .
خداوند متعال فرمود : تو از خشكيدن بوتهءكدو ناراحت شدى ، در حالي كه نه برايش زحمت كشيده بودى ونه آن را پرورش داده بودى ، بلكه يكشبه روييد ويكشبه هم خشكيد . پس آيا من نبايد بر نينوا ، اين شهر بزرگى كه در آن بيش از صد وبيست هزار تن از مردم به سر مىبردند ، مهربان باشم ؟ مردمى كه دست راست وچپ خود را تشخيص نمىدهند وحيوانات بسيارى دارند ! پايان گفتار آلوسى .
موارد اختلاف اين داستان با آنچه از قرآن كريم استفاده مىشود ، كاملًا آشكار است ، مانند نسبت فرار دادن از وظيفهء رسالت به آن حضرت وراضى نبودن به رفع عذاب از مردم در صورتي كه مىدانست ايمان آورده وتوبه كردهاند .
ممكن است بگوييد : نظير اين مطالب در قرآن كريم نيز آمده است ، مانند نسبت فرار