فأحرق العجل ونسفه في اليمّ وطرد السامريّ وقال له : اذهب فإنّ لك في الحياة أن تقول لا مساس . وأمّا القوم فامروا أن يتوبوا ويقتلوا أنفسهم ، فتيب عليهم بعد ذلك ، ثمّ استكبروا عن قبول شريعة التوراة حتّى رفع اللَّه الطور فوقهم .
ثمّ إنّهم ملّوا المنّ والسّلوى وقالوا : لن نصبر على طعام واحد ، وسألوه أن يدعو ربّه أن يُخرج لهم ممّا تنبت الأرض من بقلها وقثّائها وفومها وعدسها وبصلها ، فامروا أن يدخلوا الأرض المقدّسة الّتي كتب اللَّه لهم فأبوا ، فحرّمها اللَّه عليهم وابتلاهم بالتِّيه يتيهون في الأرض أربعين سنة .
ومن قصص موسى عليه السلام ما ذكره اللَّه في سورة الكهف من مضيّه مع فتاه إلى مجمع البحرين للقاء العبد الصالح وصحبته حتّى فارقه .
3 - منزلة هارون عليه السلام عند اللَّهِ وموقفه العبوديّ :
أشركه اللَّه تعالى مع موسى عليهما السلام في سورة
شرح
موسى با خشم واندوه به سوى قوم خود بازگشت وگوساله را آتشزد وخاكسترش را به دريا ريخت وسامرى را طرد كرد وبه أو فرمود : برو كه در زندگى هميشه بگويى : « لا مَساس ( به من دست نزنيد ) » .
به بقيهء مردم هم دستور داد توبه كنند وخودشان را بكشند تا شايد توبهشان قبول شود وقبول شد . باز از پذيرفتن احكام تورات سرباز زدند تا جايى كه خداوند كوه طور را برفراز سرشان بالا برد .
بنىاسرائيل ، از خوردن گزانگبين وبلدرچين نيز به تنگ آمدند وگفتند : ما تحمّل يك نوع غذا را نداريم واز آن حضرت خواستند تا از پروردگارش بخواهد كه ازروييدنىهاى زمين ؛ مانند سبزىها وخيار وسير وعدس وپياز برايشان بروياند . پس ، خداوند به آنان دستور داد به سرزمين مقدّسى كه خداوند برايشان مقرّر فرموده است وارد شوند ، ليكن بنىاسرائيل زير بار نرفتند . لذا خداوند آن سرزمين را بر ايشان حرام كرد وآنان را به سرگردانى گرفتار ساخت به طورى كه مدّت چهل سالدر بيابان سرگردان بودند .
يكى ديگر از ماجراهاى موسى عليه السلام كه خداوند در سورهء كهف از آن ياد كرده ، رفتن أو با آن جوان به مجمع البحرين براي ديدار با بندهء صالح وهمراهيش با اوست تا آنكه از وى جدا مىشود .
3 - منزلت هارون عليه السلام نزد خداوند ومقام عبوديت وبندگى أو :
خداوند متعال در سورهء صافّات هارون عليه السلام را