السمينةَ ، فهال فرعونَ ذلك وجمع سحرة مصر وحكماءها وقصّ عليهم رؤياه ، فعجزوا عن تعبيره .
وعند ذلك ادّكر رئيسُ السقاة يوسفَ ، فذكره لفرعون ، وذكر ما شاهده من عجيب تعبيره للمنام ، فأمر فرعون بإحضاره ، فلمّا ادخل عليه كلّمه واستفتاه فيما رآه في منامه مرّة بعد أخرى ، فقال يوسف لفرعون : حلم فرعون واحد قد أخبر اللَّه فرعون بما هو صانع : البقرات السبع الحسنة في سبع سنين وسنابل سبع الحسنة في سبع سنين هو حلم واحد ، والبقرات السبع الرقيقة القبيحة التي طلعت وراءها هي سبع سنين والسنابل السبع الفارغة الملفوحة بالريح الشرقيّة يكون سبع سنين جوعاً .
هو الأمر الذي كلّمت به فرعون قد أظهر اللَّه لفرعون ما هو صانع ، هو ذا سبع سنين قادمة شبعاً عظيماً في كلّ أرض مصر ، ثمّ تقوم بعدها سبع سنين جوعاً ، فينسى كلّ السبع في أرض مصر ويتلف الجوع الأرض ، ولا يعرف السبع في
شرح
در اين هنگام ، سردار ساقيان به ياد يوسف افتاد وبه فرعون گفت كه چنين شخصي در زندان هست وخواب خود وتعبيرى را كه يوسف كرده بود براي أو باز گفت . فرعون دستور داد يوسف را احضار كردند وچون يوسف آورده شد فرعون با وى سخن گفت واز أو خواست تا دو خوابى را كه پياپى ديده است تعبير كند . يوسف بهفرعون گفت : هر دو خواب فرعون يك معنا دارد وخداوند از آنچه خواهد كرد به فرعون خبر داده است : هفت گاو نيكو نشانهء هفت سال است وهفت خوشهء نيكو نيزنشانهء هفت سال وهفت گاو لاغر زشت كه به دنبال آن هفت گاو چاق بيرون آمدند نشانهء هفت سال است وهفت خوشهء پوچ پژمرده از باد شرقي نيز نشانهء هفت سال قحطى مىباشد .
سخنى كه به فرعون گفتم اين است . آنچه خدا مىكند به فرعون ظاهر ساخته است .
همانا هفت سالِ فراوانى بسيار در تمامى زمين مصر مىآيد وبعد از آن هفت سالِقحط پديد آيد وتمامى فراوانى در زمين مصر فراموش شود وقحطْ زمين را تباه خواهد ساخت . وفراوانى در زمين معلوم نشود به سبب قحطى كه بعد از آن آيد ؛ زيرا كه به غايت سخت خواهد بود . وچون خواب فرعون دو مرتبه مكرّر شد اين است كه اين حادثه از جانب خدا مقرّر شده وخدا آن را به زودى پديد خواهد آورد .