الثامن : لو اطَّلع العدد الذين يثبت بهم الحدُّ أو التعزير على فاحشة جاز ذكرها عند الحكّام بصورة الشهادة في حضرة الفاعل وغيبته ، ولا يجوز التعرُّض لها في غير ذلك إلّاأن يتَّجه فيه أحد الوجوه الأخرى .
التاسع : قيل : إذا عَلم اثنان من رجل معصية شاهداها فأجرى أحدهما ذِكرها في غيبة ذلك العاصي جاز ؛ لأنّه لايؤثِّر عند السامع شيئاً ، وإن كان الأولى تنزيه النفس واللسان عن ذلك لغير غرض من الأغراض المذكورة ، خصوصاً مع احتمال نسيان المَقول له لذلك المعصية ، أو خوف اشتهارها عنهما .
العاشر : إذا سمع أحدٌ مغتاباً لآخر وهو لا يعلم استحقاقَ المقول عنه للغيبة ولاعدمه ، قيل : لا يجب نهي القائل ، لإمكان استحقاق المقول عنه ، فيحمل فعل القائل علَى الصحّة مالم يعلم فساده ؛ لأنَّ ردعه يستلزم انتهاك حرمته ، وهو أحد المُحرَّمَين ، والأولى التنبيه على ذلك إلى أن يتحقَّق المخرج عنه ؛ لعموم الأدلَّة
شرح
وبا عبارات ديگرى معرفى كرد ، بهتر است اين كار صورت گيرد ، مثلًا به جاى كور تعبير روشندل را به كار برد .
هشتم : اگر عدّهاى كه به واسطهء شهادت آنها حدّ يا تعزير ثابت مىشود ، فحشايى را مشاهده كرده باشند ، مىتوانند نزد قاضى در حضور مرتكب آن فحشا ويا در غياب أو به صورت شهادت از آن عمل زشت نام ببرند .
ولى در جاى ديگرى ، غير از دادگاه ، ياد كردن از آن خلافْ جايز نيست ، مگر پاى وجوه ودلايل ديگرى در ميان باشد .
نهم : گفته شده است كه اگر دو نفر ، شاهدِ سر زدن معصيتي از مردى باشند ودر غياب آن شخص دربارهء آن گناه دو نفرى با هم صحبت كنند اشكالى ندارد ؛ زيرا تأثيرى به حال شنونده ندارد . گو اين كه بهتر است ، چنانچه يكى از اغراض وأهداف پيشگفته را دنبال نمىكنند ، نفسْ وزبان خود را از بيان آن گناه پاك نگه دارند ، مخصوصاً كه احتمال دارد طرف مقابل آن گناه را فراموش كرده باشد ، يا بيم آن رود كه از بين آن دو نفر به ميان مردم سرايت كند وشايع شود .
دهم : هرگاه كسى بشنود كه ديگرى غيبتِ شخصي را مىكند ونداند كه آن شخص سزاوار غيبت هست يا نه ، گفته شده است كه واجب نيست گوينده را از غيبت كردن نهى كند ؛ چون امكان دارد كه غيبت شونده مستحق باشد . پس ، تا زماني كه نداند حرفهاى أو نادرست وبىاساس است ، بايد كار گوينده را حمل بر صحّت كند ؛ چرا كه نهى كردن أو از