ايلات بختيارى است و ، چون كوهستان مزبور مشحون است بر غارهاى بسيار و مغاكهائى بىشمار ، و اين طايفه هميشه در ايام مخاطره به آن غارها پناه مىبردند ، در نظرها چنان جلوه مىنمود كه ، ايشان را در قيد اطاعت آوردن ، از حيّز امكان خارج است . اما نادر بر مردم معلوم كرد كه ، اين محض توهم است . بهادران خود را بر قلل جبال و خلل « 1 » و فرج « 2 » شعاب كشيده ، يكىيكى آن طايفه را به چنگ آورد و در عرض مدت يك ماه ، جميع ايل بختيارى را منقاد و فرمانبردار نمود ، امير ايشان علىمراد خان را اسير كرده به قتل رسانيد و ، بقيه كه از تيغ قهر نادرى رسته بودند ، مورد عنايات وى گشته ، جمعى از ايشان در جرگهء عساكر پادشاهى انتظام يافتند . و به جهت جلادت فوق العاده كه در فتح قندهار از ايشان به ظهور رسيد ، كاشف حكمت و مورد رأفت نادر شدند . و ساير را از كوهستانى كه در سابق سكنى داشتند كوچانيده محلى بهتر و به اداره نزديكتر از براى ايشان مقرر كرد .
بعد از آن با هشتادهزار لشكر از راه خراسان و سيستان روى به قندهار نهاد ، در عرض راه عايقى « 3 » كه قابل ذكر باشد روى نداد ، ولى چون به قندهار رسيد ، ديد استحكامات شهر به نوعى است كه فتح آن به زودى در حيّز امكان نيست .
اول خيالى كه كرد اين بود كه ، اطراف شهر را گرفته راه آمدوشد اهالى را با امكنهء اطراف و حوالى منقطع كند ، و حكم كرد تا طرح شهرى در مقابل آن ريخته به بناى آن پرداختند و آن را به نادرآباد موسوم كردند . بعد از فتح قندهار غالبا جميع سكنهء آن ملك به نادرآباد نقل كردند . و بعد از فوت نادر ، همانجا مشهور به قندهار شد . و همچنين حكم كرد تا در اطراف شهر برجها برپا كردند و ، ما بين برجهاى مزبور را با سقناقهاى كوچك وصل كردند ، به نوعى كه راه مراودهء
هامش
( 1 ) - خلل بفتحتين : گشادگى و رخنه و ميان چيزى و سوراخ ( ح )
( 2 ) - فرج بالضم و فتح را ، شكافها جمع فرجه ( ح )
( 3 ) - عايق : بازدارنده و مانع ( ح )