در جلد اول مرقوم گشت كه : در ايران رود بزرگ بسيار كم است . « 1 » و رودخانهء كوچك و چشمه نيز بسيار نيست و ، بدين سبب درخت نيز كم يافت مىشود ، مگر آنچه مىكارند . و شايد يكى از اسباب سلامت هوا هم در اين مملكت همين است ، به سبب اينكه بخاراتى كه از نباتات متصاعد مىشود ، اگرچه تقويت زمين مىكند ، اما مكرر مضر به مزاج حيوان است . لاكن اين صورت نهتنها سبب نقصان در خوب صورتى مملكت است ، بلكه سبب زحمت كلى است براى سكنهء ملك كه هيزم بهقدر كفاف ندارند .
معروف است كه شخص هندوستانى با ايرانى در باب آبوهواى مملكت خود گفتگو مىكردند و ، هريك ديگرى را به نوعى تعبير مىكرد و ملك خود را ترجيح مىداد ، تا بالاخره مرد هندوستانى گفت : شما ايرانيها هميشه از خوبى هواى ملك خود مىلافيد ، ولى بعد از همه ، نه درختى داريد كه در تابستان از تابش آفتاب بدان پناه بريد ، و نه هيزمى كه در زمستان دفع سورت سرما بدان نمائيد . و الحق راست گفته است . اما كليتا شك نيست كه هواى ممالك وسط ايران نشاطانگيز و قريب به صحت است ، اگرچه در بعضى از اطراف آن گرما و سرما به غايت است و ، در بعضى از اطراف ديگر نيز سالم نيست . سكنهء گرمسيرات اين ملك ، خصوص بلادى كه در سواحل خليج عجم واقع است تقريبا همه چشمهاشان عليل است ، يكى به سبب شعاع آفتاب كه على الاتصال در تابش است و ، ديگر به سبب نبودن نباتات ؛ اما بيشتر به جهت عدم پاكى و نظافتى است كه در اينگونه هواها بيشاز هرچيز موجب صحت است . تب نيز در اين صفحات بسيار مىشود ، به خلاف بلادى كه در شمال و مغرب اين ملك افتاده است كه كمتر اتفاق مىافتد .
عراق و خراسان و اراضى داخليهء فارس از اضلاعى هستند كه بيشتر مقرون به صحتاند ، ولى در جميع ممالك هيكلهاى قوى و مزاجهاى صحيح مردم دليل
هامش
( 1 ) - ص 2 .