تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بلند گشته به خدمت والى خراسان داخل شده و ، چون در جنگ با اوزبكان آثار شهامت و جلادت به ظهور رسانيد ، به درجهء امارت و سردارى ترقى كرد . لاكن بعد از چندى حاكم خراسان از حركات ناهنجار وى رنجيده او را چوب زد . و نادر ازين قضيّه به غضب رفته مشهد را رها كرد . چنين مىنمايد كه در آن اوقات ، عمّ او در كلات بر سر طائفه‌اى قليل از افشار بود . نادر از مشهد به كلات رفت و ، چون قليلى در آن سرزمين اقامت كرد ، عموى او از كردار و حركات وى انديشه‌ناك گشته ، او را به برپا كردن آن قلعه مجبور ساخت . چنين مىنمايد كه ، بعد از آن باز بر سر كار سابق خود رفته ، بيش‌ازپيش به جمع فريق و قطع طريق و سرق « 1 » و نهب « 2 » پرداخت . و در آن اوقات افغانان بر اصفهان مستولى گشته دولت صفويه را برانداخته بودند ، لاكن هنوز سلطنت افاغنه را قوامى بلكه نامى نبود . هرج‌ومرج در امور پيدا شده ، سرهاى گردن‌كشان پرشور و غوغا ، و از هرطرف هزار فتنه برپا بود . در چنين وقت ، راهزنى كه به شجاعت و كياست ضرب المثل افواه است ، در احتياج معاون و مساعد « 3 » نخواهد ماند ، لهذا فتنه‌جويان آفاق و محركان مواد نزاع و نفاق ، در تحت رايت نادر جمع شده به امارت وى اتفاق نمودند ، و طولى نكشيد كه بر سر سه هزار مرد برآمده ، خراجى سنگين بر اهالى خراسان حمل كرد . عموى او چون ديد كه اقتدار وى هر روز در ازدياد است ، هراس بر ضميرش استيلا يافته ، دم از دوستى و هواخواهى وى زد و ، كاغذى به او نوشت كه : خدمت شاه طهماسب را قبول كرده وى را در محاربهء افغانان مددكار باشد . نادر اظهار رغبت و خوشى از اين مطلب نموده گفت كه : اگر سلطان از جرايم گذشتهء وى عفو كند ، در آينده تدارك مامضى خواهد شد .
هامش
( 1 ) - سرق : دزدى كردن ( ح ) . ( 2 ) - نهب بالفتح ، غارت كردن ( ح ) . ( 3 ) - مساعد بالضم ، يارىدهنده ( ح ) .