در كار است ، و بجز اينكه فرمان پادشاهى صادر شود كه در هرجا هرقدر احتياج افتد ، وجه نقد به جهت مصروف عساكر و اسباب محاربت از مملكت وصول شود به زودى ، و چنان كه بايد چهرهء مراد در آينهء مقصود جلوهگر نخواهد شد . اگرچه قبول اين امر مثل اين بود كه عنان پادشاهى را به قبضهء اختيار وى گذارد ، لاكن چون سپاه اطاعت امير ديگر نمىكردند ، و امرا نيز قبول اين مطلب را مصلحت ديدند ، طهماسب بالضروره خواهش وى را مجرى داشت . در وسط زمستان بود كه نادر در حركت آمد و بهجهت سختى سرما و عدم آذوقه ، تكاليف بسيار به سپاهيان وى رسيد ، بهسبب اينكه اشرف آباديهاى عرض راه را ويران ساخته بود ، اما همهء زحمت همين بود . افغانان شكسته خاطر كه در حوالى اصطخر اجتماع كرده بودند ، در حملهء اول پراگنده شده به جانب شيراز گريختند ، اشرف چون در شيراز داخل شد ، پيغام فرستاد كه عورات و اسباب و خزاين سلطنت را خواهد تسليم كرد ، مشروط بر اينكه نادر افغانان را راه دهد كه با عيال و اسباب و اسلحهء خود به قندهار روند . نادر گفت : افغانان بايد بدون توقف اشرف را تسليم كنند ، و الا جميع ، عرضهء تيغ انتقام خواهند گشت . امراى افغان سلامتى خود را بر وجود اشرف رجحان داده به قبول اين مطلب تن در دادند ، لاكن هنوز گفتگو به پايان نرسيده بود ، كه اشرف با دويست نفر از ياران خود گريخت ، و گريز وى موجب تفرقهء سايرين گشت .
شيخ محمد على حزين كه در آن واقعه حضور داشته است ، در باب گريز و تباهى حال و انجام كار اين طايفه مفصل مىنويسد ، اجمالا اينكه لشكر افغان زياده بر بيست هزار بودند ، و اين جمعيت متفرق گشته هر جوقى از ايشان به متابعت يكى از امراى افغان به راهى در رفتند . ايرانيان ايشان را تعاقب كردند ، و در عرض راه اسبان و شتران مرده بود كه بهنظر مىآمد ، و همچنين نعش مردان سالخورده و زنان و اطفال افاغنه زير دستوپاى اسبان ريخته بود . معلوم مىشود كه ، چون مىديدند كه نمىتوانند بطور گريز اينها را همراه ببرند ، با دست خود ايشان را
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 463
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٦٣