تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
ايشان بسيار شد و فرزندان او بىخبر از آرام و اسباب زندگى ، در غارها و شعاب جبال جاى گرفتند ، و چون نظم و سياستى در ميان ايشان نبود ، مهاباد به امر الهى مأمور به تربيت آن طايفه گشت ، و هم بدين سبب ابداع اشياء از قبيل وضع اسلحه وصوغ زيور و زراعت بساتين نمود . طريقهء ساختن البسه از پشم گوسفند او آموخت ، و هم او شهرها و عمارات عاليه برپاى كرد و در استحكام قلاع كوشيد . القصه فوايد صنعت و تجارت را به ابناى خويش ظاهر ساخت . خلفاى مهاباد سيزده نفرند كه همه را آباد گويند ، و ايشان احتشام سلطنت و احترام نبوت را باهم جمع داشتند ، زمان ايشان را از ساير ازمنه به شمارند . چون ايّام سلطنت و نبوت اين طايفه به آخر رسيد ، آذرآباد كه آخرين ايشان است از سلطنت استعفا كرده كنج عزلت بر گنج و عزت اختيار نمود ، بدين واسطه هرج‌ومرج در امور ملك و ملت پديد آمده فتنه‌هاى خفته بيدار گشت ، قتل و غارت شيوع يافت و چنانچه صاحب دبستان گويد ، آسياها از خون جارى گشت ، صنايع و علوم بر طاق نسيان نهاده شد ، بنى نوع انسان خوى سباع « 1 » ضاره گرفتند . لاجرم بعضى از عقلا را بر حال مردم رحم آمده از جى افرام كه مردى زاهد و عزلت‌گزين بود ، درخواست « 2 » كردند كه عنان حكومت در دست گرفته به تربيت عباد و تمشيت بلاد پردازد . جى افرام نخست از قبول اين صورت ابا كرد ، تا اينكه امر الهى به توسط سروش پيام‌گذار جبرئيل در رسيده به احياى دين مهاباد و استرداد قواعد و قوانين سياست مأمور گشته است . جى در لغت پهلوى به معنى پاك است . جى افرام را پسر آذرآباد مىگفتند لاكن نه از روى قرابت نسب ، بل به واسطهء شباهت اخلاق مكتسب بود .

[ سلطنت جى افرام ]

بالجمله ، جى افرام بنياد سلطنتى تازه نهاد و سلسلهء سلاطين را كه از نسل اويند جيانيان خوانند ، و آخرين پادشاه ايشان ،
هامش
( 1 ) - در اصل صباع ، سباع ضاره : درندگان ضرر رساننده . ( معين ) ( 2 ) - در اصل اينجا و بيشتر جاها : درخاست . 22 سيامك