جىآباد ، بغتتا از ميان خلق غايب شد ، و از اين جهت كرت « 1 » ديگر نظام مهام از هم گسيخت ، و بار ديگر به واسطهء وجود كليوشاه كه به اكراه خلوت را رها كرد ، آسايش و آرام به رعايا و برايا رجوع نمود و جمعى از نسل او نيز مدتى سلطنت نمودند ، تا آخرين ايشان مهبول از تاجوتخت استعفا جسته عزلت اختيار كرد . پسر بزرگ او ياسان ، به الهام غيبى بر جاى پدر نشست ، سلسلهء ديگر كه آخرين ايشان ياسان آجام است ، به دو منسوبند . و چون ياسان آجام ، اين جهان را بدرود كرد ، مردم ديگرباره درهم ريختند ، خلقى را رشتهء حيات گسيخته و بعضى به كوهها و بيابانها گريختند ، تا اينكه ديگرباره خدا رحمى كرده كيومرث را كه معروف به گلشاه است برانگيخت و كار جهان را نظام داد .
قبل از شروع در تاريخ كيومرث بايد ملاحظه شود كه قرون بىشمارى كه به سلطنت سلاطين مزبوره داده شده است ، چنان از حيز « 2 » عقل و عادت خارج است كه نسبت اين ازمنه به ادوار اجرام فلكيه مناسبتر مىنمايد تا به اطوار اجسام عنصريه كه مدار تاريخ برآنست ، مثلا سلطنت جيانيان را يك اسپارسال گفتهاند ، و يك اسپار بنابر حسابى كه از بعضى از كتب پهلوى منقول است ، هزار ميليون سال است . و اگر بر صحت دبستان به اينقدر بتوان اعتبار كرد كه بگوئيم آنچه در باب ايران نوشته از كتب قديمهء پهلوى منقول است ، لازم مىآيد يكى از عقايد خيلى قديم هنود كه تقسيم خلق به طبقات است ، يا اصلا از ايران مأخوذ ، يا قبل از ظهور زردشت درين مملكت شايع بوده باشد . در اين فصل و كذالك در فصل مذهب مهاباد بعد از اين نگارش خواهد شد ، لاكن اخبارى كه ازين اوقات در دست است ، چنين مهمل و تأويل طلب است كه قابل التفات نيست ، به جهت اينكه نه فائدهء تاريخ دارد و نه تفريح افسانه .
هامش
( 1 ) - كرت : دفعه ، مرتبه ، بار ( معين ) .
( 2 ) - حيز : جاى و مكان ( معين ) .
هوشنگ