لاكن مادرش او را از پيش پدر بدربرده ، خبر به عباس رسانيد . و بعد از آن شاهزاده نيز زهر خورده ، از مشاق حيات و حسن مذاق احباب خلاص يافت .
به اين نوع ، اواخر ايام حيات شاه عباس به تلخى گذشته . تا آخر به سبب فرط اندوه بيمارى كه داشت زياد گشته در هفتاد سالگى در قصر فرحآباد مازندران به اسلاف خويش پيوست .
ايام سلطنتش على الاستقلال ، چهل و سه سال بود ، ولاكن هم از اوان خرد « 1 » سالى نام سلطنت بر وى مىرفت . شاه عباس چهرهء نيكو و بينى بزرگ و چشمى نافذ داشت . ريش مىتراشيد و بروت مىگذاشت . قامتش قدرى پست بود . به شكار ميل تمام داشت ، چنانچه تا آخر عمر ، غالب هروقت فرصتى يافتى به شكار گذرانيدى .
الحاصل ، خطاهاى اين پادشاه و فضايح اعمال وى ، به تفصيل مرقوم گشت .
ولى قبل از آنكه ملامتى شود يا تشنيعى « 2 » رود ، بايد دانست كه ، كارهائى كه على الظاهر ظلم و سفاكى بهنظر مىآيد ، تا چه حد سبب آرامى و رفاه مملكت بوده است . ممكن است كه بهسبب قتل فرزندى طاغى « 3 » ، خون خلقى از هبا و هدر مصون و محفوظ مانده است . مقصود اين نيست كه پرده بر سيئات اعمال وى پوشيده شود ، لاكن بايد معلوم شود كه بسيارى از اينگونه امور ، محض به جهت لزوم حفظ مملكت است ، و وضع حكومت اقتضا مىكند ؛ پس اگر در حقيقت ملامتى وارد آيد ، بر وضع خاص سلطنت است ، نه بر حركات سلطان . و چنانچه در ضمن تاريخ معلوم مىشود ، كمتر پادشاهى است كه بهقدر شاه عباس در تعمير بلاد و ترفيه عباد بذل « 4 » جهد نموده باشد . چنانچه يكى از مصنفين معتبر فرنگستان مىگويد كه : ترقى مملكت ايران بسته به وجود اين پادشاه بزرگ بود . چون او در خاك خفت ، اين برباد رفت .
هامش
( 1 ) - در اصل : خورد .
( 2 ) - تشنيع : زشت گفتن به كسى و زشت نمودن چيزى را ( ح ) .
( 3 ) - طاغى : از حد درگذرنده ( شمى اللغه ) .
( 4 ) - در اصل : و بذل .