ميبدى :
از شست قضا اگر رسد تير قدر * دفعش نه زره كند نه جوشن نه سپر ( ب 382 )
ترجمه منثور ميبدى :
آيا باز مىدارد زره استوار مرگ را چون حاضر شود روزى در هنگام مردن ؟ ( ص 381 )
ترجمه منثور دكتر امامى :
اگر هنگام مرگ دررسد آيا زره استوار مرگ را باز مىدارد ؟ ( ص 173 )
در اين بيت شوقى هم مضمون اصلى را منتقل كرده و هم در هر دو مصراع استعاره به كار برده است : سر نيزهء مرگ و خيل ممات . در مصراع اول ميبدى نيز استعاره شست قضا و تشبيه تير قدر به چشم مىخورد ، با توجه به اينكه هل در بيت عربى مفهوم استفهام انكارى دارد و شوقى و ميبدى هر دو اين مفهوم را در ترجمه خويش رعايت كردهاند .
اذ النائبات بلغن المدى * و كادت تذوب لهن المهج ( ب 330 )
و حلّ البلاء و بان العزاء * فعند التناهى يكون الفرج ( ب 321 )
شوقى :
بلا و فتنه دور زمان گردد چوبى پايان * كه جان نزديك باشد كز تف غم در گداز آيد ( ب 354 )
درآيد محنت و رنج و مصيبتها شود ظاهر * نهايت چون رسد مرغ نشاط رفته بازآيد ( ب 355 )
ميبدى :
اى باخته اسباب فراغت ناگاه * از غم نشود تيره دماغت ناگاه
بر ظلمت روزگار گر صبر كنى * روشن شود از غيب چراغت ناگاه ( ص 385 )