تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
لعب : بازى لقا : ديدار لمعه : روشنى لوا : علم فوج و نشان لشكر لوح : يا لوح محفوظ عبارت از نفس مكتوب فلكيه است زيرا آنچه در جهان سارى و جارى شود مكتوب و ثابت و مرتسم در نفس كليه فلكيه است با لوازم و حركات و حالات خود . و همان‌طورىكه به واسطه قلم در لوح حسى نقوش حسيه مرتسم مىشود از عالم عقل صور معلوم و مضبوط بر وجهه كلى در نفوس كليه فلكيه كه قلب عالم‌اند مرتسم مىشود و از آن جهت لوح محفوظ گويند كه صور فائضهء بر آن همواره محفوظ و مصون از تغيير و تبديل است و مستمر است بر نسق واحده لوحه‌كش : نقاش

م

ما لا كلام : غير قابل وصف ماندن : گذاشتن و رها كردن مباهات : نازيدن و تفاخر كردن به چيزى مبغضت : دشمنى مبهوت : حيران مبين : آشكاركننده و آشكارا شده متروك : رها شده متين : استوار و محكم و يكى از اسماء رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مثقال : نام وزنى كه چهار و نيم ماشه باشد مجامع : جاهاى جمع شدن مجد : بزرگى و بزرگوار شدن محب : دوست‌دارنده محترز : احترازكننده يعنى پرهيزكننده و خويش را نگهدارنده