لعب : بازى
لقا : ديدار
لمعه : روشنى
لوا : علم فوج و نشان لشكر
لوح : يا لوح محفوظ عبارت از نفس مكتوب فلكيه است زيرا آنچه در جهان سارى و جارى شود مكتوب و ثابت و مرتسم در نفس كليه فلكيه است با لوازم و حركات و حالات خود . و همانطورىكه به واسطه قلم در لوح حسى نقوش حسيه مرتسم مىشود از عالم عقل صور معلوم و مضبوط بر وجهه كلى در نفوس كليه فلكيه كه قلب عالماند مرتسم مىشود و از آن جهت لوح محفوظ گويند كه صور فائضهء بر آن همواره محفوظ و مصون از تغيير و تبديل است و مستمر است بر نسق واحده
لوحهكش : نقاش
م
ما لا كلام : غير قابل وصف
ماندن : گذاشتن و رها كردن
مباهات : نازيدن و تفاخر كردن به چيزى
مبغضت : دشمنى
مبهوت : حيران
مبين : آشكاركننده و آشكارا شده
متروك : رها شده
متين : استوار و محكم و يكى از اسماء رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم
مثقال : نام وزنى كه چهار و نيم ماشه باشد
مجامع : جاهاى جمع شدن
مجد : بزرگى و بزرگوار شدن
محب : دوستدارنده
محترز : احترازكننده يعنى پرهيزكننده و خويش را نگهدارنده