گ
گرد : پهلوان و دلاور
گرد برآوردن : پايمال كردن و هلاك ساختن
گردن نرم بودن : مطيع و تسليم بودن
گريبان پاره : بىتاب
گسنه : گرسنه
گسنگى : گرسنگى
گشاد : رها كردن تير از شست
گشاد دادن : بخشيدن
گول : ابله و نادان و احمق
ل
لئام : بخيلان ، جمع لئيم
لئيم : ناكس و بخيل
لاش : در تركى تن مرده را گويند و به عربى مخفف لاشىء كه معدوم عبارت از آنست
لاف : خودستايى به دروغ ، دعوى باطل
لاى : گل تيره كه در حوض و جوى آب باشد
لايزال : دائمى
لبيب : عاقل و دانا
لبيك : يعنى ايستادهام در خدمت تو ايستادنى و اين كلمه ايجاب است ، هرگاه مخدومى خادمى را به طلب ندا كند خادم در جواب گويد لبيك و حاجيان نيز اين لفظ در مقام عرفات مىگويند
لجام : معرب لگام ، افسار اسب
لجّه : ميان دريا و عميقترين موضع درياست
لحد : قبر
لحم : گوشت