بود حملش چو حلم كهل در تدبير و آگاهى * ولى چون بنگرى در ديدهات غافلنما باشد
درخشد آب صافىوار رويش از صفا و ضوء * پس از وى هر صباحى آب رويش در صفا باشد
نمىبينى كه چون نيكى كند همسايه خود را * نگهدارد به جان عهدش به كار او به پا باشد
صبورست او به گردشهاى شبها و فريب آن * نگهدارندهء اسرار دل بهر دوا باشد
علو همت او برتر از مجموع همتها * چو ماه چارده كو برتر از نجم سما باشد
( 354 ) [ يا ايها المبتغى عليا انى اراك بى جاهلا غبيّا ]
يا ايها المبتغى عليا * انى اراك بى جاهلا غبيّا
قد كنت عن ندبه غنيا * هلمّ فادن هاهنا إليّا
( 354 ) [ الا اى آنكه مىخواهى على را مگر مىبينى او را گول و نادان ]
الا اى آنكه مىخواهى على را * مگر مىبينى او را گول و نادان
يقين هستى غنى از بازى او * بيا نزديك اينك گوى و ميدان
( 355 ) [ الا طرق النّاعى بليل فراعنى و ارّقنى لمّا استهلّ مناديا ]
الا طرق النّاعى بليل فراعنى * و ارّقنى لمّا استهلّ مناديا
فقلت له لمّا رأيت الذى اتى * اغير رسول الله اصبحت ناعيا
فحقّق ما اشفقت منه و لم يبل * و كان خليلى عزتى و جماليا
فو الله ما انساك احمد ما مشت * بى العيس يوما و جاوزت واديا
و كنت متى اهبط من الارض تلعة * ارى اثرا قبلى حديثا و عافيا
جواد تشظّى الخيل عنه كانّما * يرون به ليثا عليهنّ ضاريا
من الأسد قد احمى العرين مهابة * تعادى سباع الارض منه تعاديا
شديد جرىّ الصّدر نهد مصدّر * هو الليث معديا عليه و عاديا
ليبك رسول الله خيل مغيرة * تثير غبارا كالصّبابة كابيا
( 355 ) [ خبر گوينده مرگم به شب از بيم ترساند مرا بيدار مىدارد چو آوازش كنم اصغا ]
خبر گوينده مرگم به شب از بيم ترساند * مرا بيدار مىدارد چو آوازش كنم اصغا
به دو گفتم چو ديدم كآمدى با اين خبر بارى * ز غير مصطفى بايست گفتن اين خبر ما را ؟
مرا تحقيق گفت او بىحجاب و خوف ازو كردم * كه پيغمبر خليل و عزت من بود در دنيا
به حق حق فراموشت نخواهم كرد اى احمد * هميشه با شتر تا بگذرم در راه وادىها