گهى كاندر فراز و در نشيب راهها باشم * شوم گريان چو بينم بىخليل خود نشان پا
جوادى كز نهيبش بود لشكر دور دور از وى * كه مىبودى بر ايشان همچو شير شرزه در هيجا
از آن شيرى كه مىكردى حمايت بيشه از دشمن * عدو همچو سباع ار بازگشتى سويش از هرجا
به هيجا سخت بود و نرمدل آن صدر عاليقدر * چو شيرى كو شدى بر خصم اگر خصمش شدى پيدا
بگريد زين مصيبت لشكر و خيل رسول الله * برانگيزند از هر سو غبار تيره زين غوغا
( 356 ) [ و لو انا اذا متنا تركنا لكان الموت راحة كل حى ]
و لو انا اذا متنا تركنا * لكان الموت راحة كل حى
و لكنا اذا متنا بعثنا * و نسأل بعده عن كلّ شىء
( 356 ) [ اگر ميريم و ترك ما بگيرند بود مردن خلاص هركه شد حى ]
اگر ميريم و ترك ما بگيرند * بود مردن خلاص هركه شد حى
ولى ميريم و ديگر زنده سازند * ز ما پرسند از هر كار و هر شىء
( 357 ) [ و كم لله من لطف خفى يدق خفاه عن فهم الذّكى ]
و كم لله من لطف خفى * يدق خفاه عن فهم الذّكى
و كم يسر اتى من بعد عسر * ففرّج كربة القلب الشجىّ
و كم امر تساء به صباحا * و تأتيك المسرّة بالعشى
اذا ضاقت بك الاحوال يوما * فثق بالواحد الفرد العلى
و لا تجزع اذا ما ناب خطب * فكم لله من لطف خفى
( 357 ) [ اى بسا لطف نهان حق كه از سر و خفا باشد آن پنهان ز فهم و زيركى و عاقلى ]
اى بسا لطف نهان حق كه از سر و خفا * باشد آن پنهان ز فهم و زيركى و عاقلى
اى بسا آسانيى كز بعد دشوارى رسيد * يافت دل آخر ز كربت نصرت و فتح جلى
اى بسا كارى كه حالش بد نمايد در صباح * چون بيايد شب در آن باشد بسى خرمدلى
چون ز احوال جهان روزى به تنگ آيد دلت * باش واثق بر كريم رازق فرد على