تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
مىكند در خانه‌هاى ما زيارت جبرئيل * از براى فرض‌هاى دين و احكام و بيان اول آن چيزى كه شد نامش حلال از حكم ماست * وانكه هم اسمش حرام آمد ز قول ماست آن ما ز خلق و اهل عالم بهترين مردميم * هم نظام عالم و هم مقتداى انس و جان سالكان لجه درياى هر امرى كريه * ضامنان حادثات دهر و غم‌هاى جهان ساعيان در كارهاى عزت و آداب دين * ناقضان عزم‌ها و حكم‌ها در هر زمان هركه او را منع مىخواهيم منعش مىكنيم * جود هم داريم با نيكان ز خير مالمان مىكند شمشير ما رد بازگشت خيل را * صيد سرها مىكنيم از اهل عجب و سركشان « 1 »
( 306 ) [ ضربته بالسيف وسط الهامه بشفرة صارمة هذّامه ]
ضربته بالسيف وسط الهامه * بشفرة صارمة هذّامه فبتّكت من جسمه عظامه * و بيّنت من انفه ارغامه انا على صاحب الصمصامه * و صاحب الحوض لدى القيامه اخو نبىّ الله ذى العلامة * قد قال اذ عمّمنى العمامة انت اخى و معدن الكرامه * و من له من بعدى الامامه « 2 »
( 306 ) [ بر ميان فرق دشمن چون زدم تيغ دو سر آن‌چنان تيغى كه سر مىسازد از گردن جدا ]
بر ميان فرق دشمن چون زدم تيغ دو سر * آن‌چنان تيغى كه سر مىسازد از گردن جدا شد جدا زان تيغ از هم استخوان از جسم او * رغم اعدا گشت پيدا نصرت و اقبال ما من عليم صاحب صمصام و تيغ آبدار * صاحب و ساقى كوثر چون شود روز جزا پس برادر شد مرا پيغمبر صاحب علم * گفت با من چون همىپيچيد دستار مرا تو مرا هستى برادر معدن لطف و كرم * وانكه او از بعد من باشد امام و رهنما « 3 »
( 307 ) [ و لمّا رايت الخيل تقرع بالقنا فوارسها حمر العيون و دامى ]
و لمّا رايت الخيل تقرع بالقنا * فوارسها حمر العيون و دامى
هامش
( 1 ) - بعد از آن يكى از اصحاب گفت يا ابا الحسن بهر ما هيچ نگذاشتى . ( 2 ) - قال الشيخ المفيد رحمة الله عليه و هذا النظم المتفق على نقله دليل على انه قد ذكر النّصّ و احتجّ به . ( 3 ) - شيخ مفيد گفت - رحمة الله عليه - كه اين نظم به اتفاق بر نقل وى دليلست كه آن حضرت نص امامت كرده است و به اين ابيات حجت گرفته .
ديوان اشعار منسوب به حضرت امير المؤمنين على ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 131 | المنسوب للإمام علي ( ع ) / سيده مريم روضاتيان / مولانا شوقى