( 104 ) [ كسى نكرد به من دوستى مگر كو را ز من صفاى محبت رسيد تا به ابد ]
كسى نكرد به من دوستى مگر كو را * ز من صفاى محبت رسيد تا به ابد
كسى نكرد ستمكارى و جفا با من * مگر كه دادمش اندر دعاى خير مدد
امين كس نشدم در نهان كه كردم فاش * به پيش كس نكشيدم دراز دست به بد
به هيچ روز نگفتم نَعَم كه از پى آن * شدم بخيل اگر بذل مال بود و ولد
( 105 ) [ ما اكثر الناس لا بل اقلّهم و الله يعلم أنى لم اقل فندا ]
ما اكثر الناس لا بل اقلّهم * و الله يعلم أنى لم اقل فندا
انى لأفتح عينى حين أفتحها * على كثير و لكن لا ارى احدا
( 105 ) [ در فضاى دهر بسيارند مردم بل كمند داند ايزد كاندرين گفتار من نبود شكى ]
در فضاى دهر بسيارند مردم بل كمند * داند ايزد كاندرين گفتار من نبود شكى
مىگشايم ديده خود را به هنگام نظر * بر فراوان مردمان ليكن نمىبينم يكى
( 106 ) [ هموم رجال فى امور كثيرة و همّى من الدنيا صديق مساعد ]
هموم رجال فى امور كثيرة * و همّى من الدنيا صديق مساعد
يكون كروح بين جسمين قسّمت * فجسمهما جسمان و الروح واحد
( 106 ) [ همت مردم فراوانست اندر كارها همت من از جهان يار موافق دان و بس ]
همت مردم فراوانست اندر كارها * همت من از جهان يار موافق دان و بس
از صفا يك روح باشد منقسم با آن دو جسم * جان يكى باشد ميان جسمهاى آن دو كس
( 107 ) [ من لم يردك فخلّه بمراده لا تحزننّ لهجره و بعاده ]
من لم يردك فخلّه بمراده * لا تحزننّ لهجره و بعاده
( 107 ) [ هركس كه ترا نخواهد او را بگذار غمناك مشو ز دورى و هجرانش ]
هركس كه ترا نخواهد او را بگذار * غمناك مشو ز دورى و هجرانش
( 108 ) [ و ما الدهر و الايام الا منازل يسير بها سار الى الموت قاصد ]
و ما الدهر و الايام الا منازل * يسير بها سار الى الموت قاصد
فوا عجبا منها و تلك عجيبة * منازل تسرى و المسافر قاعد
( 108 ) [ دنيا و عمر نيست به جز چند منزلى رهرو بران روان شده و مقصدش اجل ]
دنيا و عمر نيست به جز چند منزلى * رهرو بران روان شده و مقصدش اجل