و لا تبن للدنيا بناء مؤمّل * خلودا فما حىّ عليها بخالد
و كل صديق ليس فى الله ودّه * فناد عليه هل به من مزايد
( 97 ) [ با مادر و پدر به نكوئى معاش كن نزديك و دور را به كرم باش مهربان ]
با مادر و پدر به نكوئى معاش كن * نزديك و دور را به كرم باش مهربان
صحبت مدار جز به محبان متقى * با عفت و صفا كه بود راست وعدهشان
نزديك شو به مردم آزادهء اديب * كز خاندان عزّ و شرف باشد آن جوان
آزار را بمان و زبانت نگاه دار * اى من فداى تو به محبّان مدد رسان
در بذل مال كوش پىِ جستن علوّ * از همت حميده به نزد جهانيان
مىدار اعتماد به حق در همه امور * تا حق نگاه داردت از چشم حاسدان
از حق پناه جوى و به غيرش مدار اميد * منكر مشو به نعمت داراى انس و جان
چشمت بپوش از همه مكروه و دور باش * همسايه را ز لطف مرنجان و مدح خوان
اميد را گذار و منه بر جهان بنا * جاويد هيچ زنده نمانده است در جهان
هر دوستى كه نيست خدايى محبتش * آواز ده براى مزادش به مردمان
( 98 ) [ و ذى همة لم ترض بالضيم نفسه فأصبح قرما هبرزيا ممجّدا ]
و ذى همة لم ترض بالضيم نفسه * فأصبح قرما هبرزيا ممجّدا
اذا خامرته بالنّدى اريحيّة * تخال اهتزاز الرمح فيه تردّدا
ابى الله الّا ان يكون معظّما * هماما كريما باذخ المجد أصيدا
لقد ساير الايام حزما و حيلة * فأصبحت الايام تزهى باغيدا
و حلّ بأعلى ذروة الفخر ساميا * و ابدى سماحا بين ذاك و سؤددا
و ما الفخر الّا ان يكون موفّقا * معانا بنصر الله عبدا مسدّدا
و كم من فتى لم يعر من حلل التقى * و كم من فتى بالله اضحى مؤيّدا
ألا ربّما شدّ الكريم اعتزامه * فصار على الاعداء سيفا مهنّدا
و ما السيف ما قد كان فى بطن غمده * بسيف و لكن ما تبدّى مجرّدا
( 98 ) [ صاحب همت كه نفس او نشد راضى به جور گشت سرخيل و فصيح و مظهر مجد و علا ]
صاحب همت كه نفس او نشد راضى به جور * گشت سرخيل و فصيح و مظهر مجد و علا
ميل چون سوى سخا و جود نيكويى كند * هست گويى چون نشاط نيزه در روز وغا