فاطلب فديتك علما و اكتسب ادبا * تظفر يداك به و استجمل الطلبا
لله درّ فتى انسابه كرم * يا حبذا كرم اضحى له نسبا
هل المروءة الا ما تقوم به * من الذمام و حفظ الجار ان عتبا
من لم يؤدّبه دين المصطفى ادبا * محضا تحيّر فى الاحوال و اضطربا
( 55 ) [ گر گدازى نفس را چون نقره بر مقدار خويش گردد از روى صفا آن نقره آخر چون طلا ]
گر گدازى نفس را چون نقره بر مقدار خويش * گردد از روى صفا آن نقره آخر چون طلا
نيست با مرد جوان جاهى مگر كامل شود * خلقهاى او و آدابش به تأييد خدا
اى فدايت من طلب كن علم و حاصل كن ادب * تا به دست آرى هم از حسن طلب مطلوب را
رحمت حق بر جوان كه انساب او باشد كرم * اى خوشا جود و كرم كز وى نسب باشد بجا
چيست احسان و كرم كارى كه برخيزى بدان * از نكويى در حق همسايه ور بينى جفا
هر كه او را دين پيغمبر نفرمايد ادب * اضطراب و حيرتش باشد بسى در حالها
( 56 ) [ أ عليّ تقتحم الفوارس هكذا عنى و عنهم أخّروا اصحابى ]
أ عليّ تقتحم الفوارس هكذا * عنى و عنهم أخّروا اصحابى
اليوم تمنعنى الفرار حفيظتى * و مصمّم فى الهام ليس بنابى
آلى ابن عبد حين شدّ اليّة * و حلفت فاستمعوا من الكذاب
ألّا يصدّ و لا يهلّل فالتقى * رجلان يضطربان كلّ ضراب
فصددت حين رأيته متقطّرا * كالجذع بين دكادك و روابى
و عففت عن اثوابه و لو انّنى * كنت و المقطّر بزّنى اثوابى
( 56 ) [ اين منم بر من سواران جمع گشته اينچنين ؟ از من و ايشان جدا گرديد اى اصحاب ما ]
اين منم بر من سواران جمع گشته اينچنين ؟ * از من و ايشان جدا گرديد اى اصحاب ما
غيرتم امروز مانع گشته از عجز و گريز * در كفم تيغى كه شد از حدتش سرها جدا
خورد سوگند ابن عبد و خورد سوگند شديد * من دگر سوگند خوردم بنگريد اكنون شما
يعنى از من برنگردد ناورد ايمان به حق * ما دو كس در جوش هيجا با سنان جان ربا
چون من او را بر زمين انداختم بگذاشتم * چون درخت خشك خرما در مغاك و پشتهها
از مروّت جامههاى او نكندم از برش * ليك او گر قتل من كردى ربودى جامه را