و اقل الكذوب و قربه و جواره * ان الكذوب ملطّخ من يصحب
يعطيك ما فوق المنى بلسانه * و يروغ عنك كما يروغ الثعلب
فاحذر ذوى الملق اللئام فانهم * فى النائبات عليك ممن يحطب
يسعون حول المرء ما طمعوا به * و اذا نبا دهر جفوا و تغيّبوا
و لقد نصحتك ان قبلت نصيحتى * و النّصح أرخص ما يباع و يوهب
( 18 ) [ بشنو حسين و عظم و مىكوش در ادب / عاقل طلب كند ادب خويش دايما ]
بشنو حسين و عظم و مىكوش در ادب * عاقل طلب كند ادب خويش دايما
در دل نگاه دار وصيت ز باب خويش * باشد غذاى روح ترا اين حديثها
باشد كفيل رزق خداوند اى پسر * تو اندكى طلب بكن و حرص كم نما
تو كسب خويشتن همه مال جهان مكن * تقوى حق بجو و ازو كسب كن صفا
ضامن شده إله به رزق همه جهان * وين مال عاريت رود و آيد از هوا
رزق آيد از اشارت ناظر سريعتر * كز بهر آدمى سببى ساختش خدا
وز سيل كز جبال به روى زمين رود * وز اوج ميل مرغ سوى آشيانهها
فرزند من ميانه قرآن مواعظست * آن كيست كو به موعظتش شد ادبفزا
برخوان به قدر طاقت و قدرت كتاب حق * هرچند در قيام و قرائت كشى عنا
با فكر و با فروتنى و آرزوى قرب * جوياى قرب هست مقرب ز كبريا
حق را پرست از ره اخلاص و صدق و باش * خاموش و بشنو از ره تمثال قولها
چون بگذرى به آيت ترسنده كان بود * وصف عذاب گريه كن و اشك را گشا
گو اى خدا عذاب اگر چند عدل تست * لطفى نما ز اهل عذابت مكن مرا
من باز گشتم از ره لغزيدن و گناه * از ترس و نيست غير تو ترسنده را رجا
چون بگذرى به آيت قرآن كه ذكر آن * باشد اميدوارى فردوس جانفزا
چون مخلصان بجوى ز ايزد انابتى * از بهر دار خلد كه شد منزل بقا
سعيى نما مگر كه درآيى در آن زمين * يا بى تو راحتى كه نباشد در آن فنا
عيشى برى كه هيچ نبرّد ز وقت خويش * يا بى كرامتى كه نگردد ز تو جدا
تعجيل كن چو همت خود را نهى بخير * از خوف نفس غالب و انديشه هوا
ور همتت به شر رود آن را مكن نگاه * پرهيز كن ز كار بد و زان حذر نما