آن يكشنبه ثبت كنيم كه مقدم است . واگر از قسمت چيزى باقي ماند ، آن عدد را تا به هفت بشماريم از صاحب
I
طالع تا مطلوب حاصل آيد . آن گاه چون كوكب صاحب نوبت أسبوع را از برابر يكشنبه ثبت كرديم ،
I
كوكبى را كه فلك آن به زير أو بود در برابر دوشنبه ثبت كنيم ، همچنين بر ترتيب أفلاك تا به ششم كوكب
I
منتهى شود به روز شنبه . واين شش كوكب ، شريك آن كوكب باشند كه صاحب نوبت آن أسبوع
I
بود آن گاه آن يكشنبهء ديگر نوبت به كوكبى رسد كه فلك أو در زير فلك آن كوكب ، صاحب نوبت أسبوع
I
مقدم است .
مثالش : از سال چهلم ، تحويل طالع سنبله را وتحويل روز دوشنبه است . سالهاى تامه را
I
كه بود / لط ، از برابر أو از جدول أيام مرفوعهء تاريخ ملكي أيام برگرفتيم چندين / جنركد ؛ واين محفوظ
I
بود . اين را بر هفت قسمت كرديم تا بيرون آمد / لجند ودر ميان ماند / و . اين را يكى گرفتيم وبر خارج
I
قسمت افزود تا شد / لجنه . اين را بر دوازده قسمت كرديم بماند / ر . از سنبله كه برج طالع ولادت است
I
بشمرديم منتهى شد به برج حوت . پس معلوم شد كه نوبت اين أسبوع از روز يكشنبهء مقدم به برج حوت
I
رسيده است . باز آن محفوظ را بر هفت قسمت كرديم بماند / ه . از عطارد كه صاحب طالع است بشمرديم
I
به كوكب مريخ منتهى شد ؛ واين صاحب نوبت اين أسبوع است . پس مريخ را از برابر يكشنبهء
I
مقدم ثبت كرديم ؛ وشمس را از برابر دوشنبه كه شريك اوست .
فصل دهم : در استخراج
I
سهام
وچون پيش از اين بيان كردهايم كه سهم ، دليل است مستخرج از دو دليل ؛ وهر آينه آن دو
I
دليل يا دو كوكب باشند يا كوكبى ودرجهاى . وهر دليلي كه موافق مزاج روز بود آن را به روز مقدم
I
دارند ؛ وآنچه موافق مزاج شب باشد به شب . وبعضي دلايل آن است كه آن را دايماً به روز وشب
I
مقدم مىدارند .
مثلًا چون خواهيم تا سهم السعادة بيرون آوريم : تقويم آفتاب را به روز
I
از تقويم ماه بكاهيم . آنچه بماند آن را بر طالع افزائيم . آنچه حاصل آيد موضع سهم السعادة بود . وبه جهت
I
استخراج سهام مواليد وتحاويل عالم ، دلايل سهام را در جدولى نهاديم تا از آنجا استخراج