واگر موافق نبود ، فضل ما بين مطالع هر دو تقويم به فلك مستقيم بگيريم تا تفاوت ما بين الطولين
I
حاصل آيد . پس بنگريم اگر چنان كه فضل مطالع تقويم مرصود راست ، آن تفاوت ما بين الطولين را
I
بر طول مراغه افزائيم ؛ واگر مطالع تقويم محسوب راست ، از أو كم كنيم تا طول بلد مطلوب حاصل آيد .
I
واگر بلدي را خواهيم كه به حسب رصد خسوفات قمري بدانيم أزمان خسوف را در آن شهر كه طول أو
I
معلوم نيست به رصد معلوم كنيم وببينيم اگر آن أزمان است كه از زيج به طول مراغه عمل كردهايم ، پس طول
I
آن شهر مساوى طول مراغه بود . واگر مساوى نيست ، فضل ميان ساعات مرصود ومحسوب معلوم
I
كنيم وآن را دايماً بر پانزده قسمت كنيم تا تفاوت ما بين الطولين حاصل آيد . پس نظر كنيم اگر چنان كه فضل ساعات
I
مرصود ومحسوب معلوم كنيم وآن را دايماً بر پانزده قسمت كنيم يا در چهار - - - - - - - - - ضرب كنيم تا تفاوت ما بين
I
الطولين حاصل آيد . پس نظر كنيم اگر چنان كه فضل ساعات مرصود راست ، آن تفاوت را
I
بر طول مراغه افزاييم ؛ واگر فضل ساعات محسوب راست ، از أو كم كنيم تا طول شهر مطلوب حاصل آيد
I
به تحقيق .
اما معرفت طول وعرض شهرها به حسب مسافت ميان ايشان چنان است كه هر بيست
I
ودو فرسنگ وتسع فرسنگى را يك درجه گيريم تا تعديل ما بين الطولين يا ما بين العرضين حاصل
I
شود به تقريب ميان دو شهر . نوع ديگر حصهء يك فرسنگ ، دو دقيقه وچهار ثانيه باشد . بدين تقدير
I
پس چون فرسنگها مسافت را در اين مقدار ضرب كنيم همان تعديل حاصل شود . پس اگر چنان كه شهر
I
معلوم ، شرقي است آن تفاوت را بر طول أو دايماً افزاييم ؛ واگر غربى است ، از أو بكاهيم تا طول شهر مطلوب
I
حاصل آيد به تقريب . وهمچنين نيز اگر شهر معلوم ، جنوبي است آن تفاوت را بر عرض أو افزائيم ؛ و
I
اگر شمالي است ، بكاهيم تا عرض شهر مطلوب حاصل آيد به تقريب . وبيشتر أطوال وعروض بلدان را
I
كه در زيجات نهادهاند به اين طريق بيرون آوردهاند . پس بر منجم واجب باشد كه در هر شهري كه بود
I
طول وعرض آن شهر را به رصد معلوم كند واعتماد بر نقل كتب نكند تا در اعمال أو از محسوب