مفروض يا آن كوكب بر آن دايره باشند .
ومطالع جزوى مفروض به بلد يا به أفق حادث ، قوسي
I
باشد از دايرهء معدل النهار بر توالى بروج ميان أول حمل وأفق بلد يا أفق حادث ، وقتي
I
كه آن جزو مفروض يا آن كوكب بر آن أفق باشند . واگر اين اعتبار به حسب اين مبدأ با دايرهء
I
نصف النهار كنند ، آن را مطالع خط استوا گويند . وطرفي را از آن قوس كه به يكى از اين دواير آفاق
I
پيوسته باشد ، آن را منتهاى آن مطالع خوانند . باز همچنان كه فلك بروج را به دوازده قسمت كردهاند
I
بر توالى حركت أو كه آن را بروج مىخوانند ، فلك معدل النهار را نيز به دوازده قسمت كردهاند بر توالى
I
حركت أو وآن را بيوت طالع مىگويند . زيرا كه وجود طالع از اين حركت است .
وأصحاب اين صنعت را
I
در اين قسمت مذاهب مختلف است . مذهب جمهور آن است كه قوسي را از مدار يومى جزو طالع كه ميان
I
دايرهء أفق ودايرهء نصف النهار بود به دو دايرهء ميل به سه « 1 » قسمت متساوي كنند تا تمام فلك
I
به دوازده قسم شود . آنچه از دايرهء معدل النهار در اين اقسام افتد آن مطالع اين بيوت بود ؛ وآنچه
I
از دايرهء بروج در اين اقسام واقع شود آن درجات اين بيوت .
اما مذهب بعضي از مغاربه
I
آن است كه هر يك از قوسها را كه از دايرهء بروج در اين أرباع افتد يعنى ميان دايرهء أفق ونصف
I
النهار ، به سه قسمت متساوي كنند تا تمامى به دوازده قسم شود وهر قسمي بيتي باشد از بيوت طالع .
اما
I
مذهب أستاذ ابوريحان آن است كه دايرهء أول سموت را به دوازده قسم متساوي مىكنند به دواير
I
آفاق حادثه تا تمام فلك به دوازده قسم مىشود به همان قياس كه پيش از اين گفتيم .
تعديل مطالع
I
بيوت قوسهائى باشد از دايرهء معدل النهار ميان دايرهء أفق بلد وأفق حادث آن بيوت .
I
ارتفاع أفق حادث بيوت قوسهائى باشد از دايرهء أفق أول سموت ، ميان دايرهء أفق بلد وأفق
I
حادث آن بيوت ، فوق الأرض . واگر آن قوسها تحت الأرض باشد انحطاط أفق آن بيوت
I
باشد . اما ارتفاع أفق حادث مركز دوازدهم فوق الأرض وانحطاط مركز دوم تحت الأرض ،
هامش
( 1 ) . [ در أصل نسخه : ] بسته