به عنصر آب كه سبب حيات عالم وآبادانى است ، ولون تيره را نحس مىشمرند كه منسوب است
I
به خاك ومزاج مرگ دارد كه سرد وخشك است ؛ ولون زرد را مايل به
xx
كي مىدارند كه مزاج هوا
I
دارد كه گرم وتر است ومزاج حيات دارد . پس هرچه گفتهاند بنا بر اصلى وقاعدهاى گفتهاند كه خارج
I
قواعد حكمي نيست . وما أسامي دور را در جدول نهاديم به ترتيب وألوان ، واحكام آن را به لغت
I
خطائى وفارسي وعربى در آنجا ذكر كرده تا از آنجا معلوم كنند .
اما اگر خواهيم تا بدانيم كه در هر
I
سالى نوبت كدام نام به مبداء ليجن مىرسد از اين دور پس سالهاى تامه معلوم كنيم از أول دور
I
شانكون تا سال مطلوب ، چنان كه پيش از اين گفتهايم ؛ وبه زيادت يك عدد ، آن را در جدول
I
أيام كبايس طلب داريم وحصهء آن سالها از أيام كبايس بدانيم ودايماً ده عدد بدان أيام
I
كبايس افزائيم وآن را محفوظ خوانيم . آن گاه آن سالهاى تامه را هميشه در پنج ضرب كنيم ، ومحفوظ را
I
بر آن حاصل ضرب وبر دوازده قسمت كنيم . آنچه از قسمت باقي ماند به آن عدد ، از أول اين
I
دور بشماريم ؛ آنجا كه عدد منتهى شود نوبت أول ليجن به آن نام رسيده باشد در آن سال .
I
وعدد أسامي دور را در جدول نهاديم از برابر آن عدد درآئيم ونام دور برگيريم تا مطلوب
I
حاصل شود . واگر از قسمت هيچ باقي نماند ، از برابر دوازده درآئيم ونام دور برگير [ يم ] وآن
I
نام نير صاحب نوبت روز مقدم بر اقسام فرد سال شمسي ، هم صاحب نوبت روز
I
مبداء آن قسم است . واقسام فرد همچو مبدأ ليجن كه قسم أول است وكنجه كه قسمت سوم است
I
وسينك مينك كه قسم پنجم است . وباقي بر اين قياس بود . بدين سبب از نامهاى مكرر
I
اين دور ، هر سالى يك دور تمام حاصل مىآيد .
وعادت تركان چنان است كه در تقاويم
I
ايشان روزهاى نيك به نقطههاى سرخ نشان مىكنند وروزهاى بد را به نقطههاى سياه تا اين
I
ألوان فارق نيك وبد شود ايشان را در أيام . اما يكى از أفاضل عصر ما زيج ايلخانى