تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله نوين درباره بناء اسلام بر سال وماه قمرى ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
سال‌هاى شمسي هم تقريبا حسى است ، لكن ماههاى دوازده‌گانه كه داراى أصل ثابتي هستند فقط ماههاى قمري است . وبنا بر اين معناى آية اينطور مىشود كه : ماههاى دوازده گانه‌اى كه از آنها سال درست مىشود ، آن ماههائى است كه در علم خداوند سبحانه وتعالى ثابت است . وهمان ماههائى است كه در كتاب تكوين در روزى كه آسمان‌ها وزمين را آفريد معين فرمود ، وحركات عامه جهان خلقت را كه از جمله آنها حركات خورشيد وماه است مقرر نمود . وآن حركت واقعي وثابت پايه وأصل براي تعيين مقدار اين ماههاى دوازده‌گانه قرار گرفت . واز جمله آياتي كه صراحت در لزوم تاريخ قمري دارد ، همانطور كه ذكر شد آية 5 از سوره 10 : يونس است :
هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً وَقَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسابَ .
« 1 » « خداوند است آنكه خورشيد را نور دهنده ، وماه را نوراني آفريد ، وماه را در منزلگاههاى مختلفي به حركت وگردش در آورد ، تا شما شماره سألها وحساب أمور خود را از آن بدانيد » . معلوم است كه از اشكال مختلف ماه بر آسمان همچون هلال وتربيع وتثليث وتسديس تا در شب چهاردهم به شكل بَدْر يعنى دايرهء كامل درآمدن ، وسپس رو به نقصان گذاردن ، مردم مىتوانند بدون منجّم ونيازمند بودن به أهل حساب ، در هر نقطه از خشكى ودريا ، ودر هر زمين از كوه
هامش
( 1 ) وعجيب اينست كه آقايان بحثهاى مجمل ومبيّن ، ويا مطلق ومقيّد را كه در أصول مىشود ، در اينجا فراموش مىكنند واز باب حبُّ الشّىْء يُعْمى ويُصِمّ براي برافراشتن ماهها وسنوات شمسيّه استدلال به بعضي از مجملات قرآن مىكنند . روزى كسى مىگفت : آيهء 12 ، از سورهء 17 : إسرآء دلالت بر اعتبار حركت شمس در ماهها وسالهاى شمسي دارد :وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِيلًا .« ما شب وروز را دو آية قرار داديم ، پس آيهء شب را محو كرديم ، وآيهء روز را قابل ديدار وروشن نموديم ؛ تا شما فضل ورحمت بيشترى از جانب پروردگارتان بجوئيد ، وبراي آنكه تعداد سألها را بدانيد وحساب را بدانيد ، وهر چيزى را ما جدا جدا نموده وبطور متفرّق ومفصَّل قرار داديم . » حقير در پاسخ گفتم : اين آية كجا وآن آية كجا ؟ اين آية مىخواهد بفهماند : شب وروزى كه پى در پى بدنبال هم مىآيند وميروند ، براي دانستن تعداد حساب سألها وبرقرارى حساب است . يعنى اگر هميشه شب بود ، ويا پيوسته روز بود ، شما أبداً حساب وشمارهء سألها را نمىدانستيد ! چنانكه در آيهء 71 و 72 از سورهء قصص مىفرمايد :قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ .بنابراين ، آيهء سورهء إسراء كه محو ليل ومبصر بودن نهار است دلالت دارد بر اينكه : اجمالًا حركت شمس در پيدايش روز وشب مؤثّر است وتا روز وشبى نباشد تعداد ومقدار سألها مشخّص نمىشود ؛ امّا انباشته شدن اين مقدار روزها در هر ماه قمري ودوازده تاى آنها براي سال قمري ، ويا انباشته شدن سيصد وشصت وپنج روز آن براي سال شمسي ؛ ابداً از اين آية بدست نمىآيد ؛ فلهذا آية از اينجهت اجمال دارد ، وآيهء 5 ، از سورهء 10 : يونس :هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً وَقَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسابَ، مبيِّن اين مجمل ومقيِّد اين مهمل ، ومخصِّص اين إطلاق است . زيرا در اين آية كه هم لفظ شمس آمده است وهم لفظ قمر ، با تقدير منازل قمر بناى حساب وگاه شمارى سألها را مقرّر فرموده است ، وبا ضمير مذكّرِ « وَقَدَّرَهُ » كه به خصوص قمر بر مىگردد بايد اين محاسبه را نمود ؛ وگرنه مىگفت : وقدَّرها تا به شمس كه مؤنّث است برگردد ، ويا لا أقلّ مىگفت : وقَدَّرهما كه به هر دو برگردد . ولى مىدانيم كه : بخصوص قمر برگرداننده است . مثل اينكه كسى به شما بگويد : من شما را با عطاى خودم از نيازمندى بيرون مىآورم ومعيّن نكند از چه نوع مالي به شما مىدهد . سپس بگويد : من با دينار ، نه با درهم ؛ شما را از نيازمندى بيرون مىآورم ؛ آيا از اين دو جمله شما مجموعاً بطور قطع ويقين نمىفهميد كه : اعطاى وى به شما دينار است نه درهم ؟ ! باب مجمل ومبيّن يكى از أبواب مهمّ علم أصول است ، چرا ما طلبه‌ها چون به آنجا مىرسيم خوب بحث مىكنيم ، وچون به اينجا مىآئيم چشم مىبنديم ومىخواهيم آيات قرآن را بر خلاف أصول عقلاء ومحاورات وأخذ قرائن ، وحمل مجمل بر مبيّن ، وحمل مطلق بر مقيّد ، به دلخواه معنى كنيم ؟ ! سبحان الله هذا إفْكٌ عظيمٌ . نظير اين اشتباه ، خطاى بعضي ديگر است كه استدلال كرده‌اند به آيهء 5 ، از سورهء 55 : رحمن :الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبانٍ. وآيهء 96 ، از سورهء 5 : الانعام :فالِقُ الْإِصْباحِ وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ. وواضح است كه اين استدلال نيز بسيار واهى است ؛ زيرا حُسبان با ضمّه به معنى حساب است ومعنى آيهء اوّل اينست كه : يَجْريان بحِسابٍ معلومٍ ومقدَّر . ما خورشيد وماه را در مدار خودشان گتره وبدون حساب يله نساختيم ، بلكه روى نظم وحساب دقيق ، هر يك از آن دو در حركت مىباشند . ومعنى آيهء دوّم اينست كه : « خداوند شكافندهء صبح است ( كه آنرا از پرده‌هاى ظلمت بيرون مىكشد ) وشب را براي آرامش قرار داده است ، وخورشيد وماه را با نظمى معيّن در مدار خود به حركت درآورده است . اينست اندازه گيرى خداوند عزيز وعليم . » در اينجا نيز مىبينيم : آية در صدد بيان حساب ودقّت مدار وسير حركت خورشيد وماه است ؛ اين معنى چه ربطى دارد به آنكه ما بايد حساب را از خورشيد بگيريم ؟ وبر فرض صحّت دليل ، اين معنى نيز واضح است كه حُسْبَانٍ مُهْمَل است وآيهءوَقَدَّرَهُ مَنازِلَمُبيِّن آن است . ودر قرآن كريم مطلقات ومهملات ومجملات بسيار است كه بايد به مقيّد ومخصِّص ومبيِّن ارجاع داد .