سفرشان به طول مىانجاميد ، حساب خود را گم مىكردند ، ودر اينصورت ديگر براي بقاء شريعت وحَلالٌ محمّدٍ حلَالٌ إلى يَوم القيَامَةِ وَحَرَامٌ مُحَمدٍ حَرَامٌ إلَى يومِ القِيَامَة « 1 » مفهوم ومصداقى بجاى نمىماند .
پس مىبينيم كه چگونه با آيهء كريمهء
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ
. أوّل : اين ترتيب ماهها قمري را منوط به خلقت وآفرينش دانسته ، ودوازده تا بودن آنها را ، مربوط به أصل تكوين وفطرت ، وپيدايش آسمان وزمين دانسته ، وعلاوة اين را دين قيّم يعنى آئين استوار وپا برجا وثابت معرّفى كرده است . يعنى سالهاى قمري وشهور قمريّه آئين استوار وحكم تغيير پيدا نكردنى وتحريف ناپذيرفتنى خداوند متعال است ، تا هنگامى كه آسمانها وزمين بر پاست . « 2 »
هامش
( 1 ) گفتار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است كه شيعه وسنى روايت كردهاند : حلال محمد حلال است كه تا روز قيامت وحرام محمد حرام است تا يوم القيامة
( 2 ) . وروى همين أساس است كه شيخ طبرسى در تفسير « مجمع البيان » طبع صيدا ، ج 2 ص 28 پس از تفسير اين آيهء مباركه گويد : وفي هذه الآية دلالة على أنّ الاعتبار في السِّنين بالشّهور القمريّه لا بالشّمسيّة ، والاحكامُ الشَّرعيّة مُعلّقةٌ بها . وذلك لِما علم الله سبحانه فيه من المصلحة ، ولسهولة معرفة ذلك على الخاصّ والعامّ : « ودر اين آية دلالت است بر اينكه معتبر در شريعت خداوندى ماههاى قمري است نه ماههاى شمسي واحكام شرعيّه منوط ومربوط به ماههاى قمري است . واين به جهت آنست كه خداوند سبحانه مىدانسته است كه در آن مصلحتى است ؛ ونيز به جهت آسانى شناسائى آن براي خواصّ وبراي عامّهء مردم .