روز 5020 - ( 53 / 29 * 2 ) + ( 3666 / 354 * 14 )
5 + ( 30 * 9 ) + ( 365 * 13 ) - 5020
كه چون 5 ماه ونصف ماه ( 15 روز ) از آن كم شود ، باقي 13 سال و 3 ماه و 20 روز شمسي خواهد بود :
20 ( روز ) و 3 ( ماه ) و 13 ( سال ) - 15 ( روز ) و 5 ( ماه ) - 5 ( روز ) و 9 ( ماه ) و 13 ( سال ) كه نهتنها پس از كاستن 5 ماه و 15 روز ، سالهاى شمسي تامّه باقي نميماند ، وباقيمانده تركيبي از سال تامّه وسال ناقصه خواهد بود ، بلكه تعداد سالهاى تامّهء شمسي 13 سال خواهد بود كه مجموع اين 13 سال يا 61 سال عمر بيرونى به هنگام خواب ديدن ، رويهم 74 ( - 13 + 61 ) سال شمسي خواهد شد كه براي برابرى با سال بزرگ عطارد ( يعنى 76 سال شمسي ) كفايت نميكند .
7 . در رسالة الفهرست ، از قول بيرونى آمده است كه : « . . . در خواب ديدم كه مترصّد رؤيت هلال هستم وآن را در جايش كه بايد رؤيت شود تأمّل ميكنم ، وبه رؤيت آن عاجز هستم . گويندهيى به من گفت كه : رهايش كن ، زيرا تو فلان بار فرزند آن هستى » گوييم ، قمر ، در هر ماه ، به هنگام اجتماع با شمس ، چنان تاريك ( ناپديد ) ميشود كه گويى مرده است وپس از اين مردن ( ناپديدى ) است كه شكل هلال مييابد ( زاده ميشود ) ، ميبالد ، بدر ميشود ، نزار ميشود ، به محاق ميرود ( ميميرد ) . وباز ديگر بار به شكل هلال در ميآيد ( زاده ميشود ) ، ميبالد ، . . . ميميرد . وباز ديگر بار . . .
چون عمر به سر رسد ، چه بغداد وچه بلخ * پيمانه چو پُر شود ، چه شيرين وچه تلخ
مى نوش كه بَعد از من وتو ماه بَسى * از سَلخ به غُرّه آيد ، از غُرّه به سَلخ
ولى أبو ريحان ، يكبار از مادر زاده شده ويكبار هم ميميرد .
پس ، در طول مدّت باقيمانده از عمر أبو ريحان ، اين قمر است كه به دفعات ( فلان بار ) زاده ميشود . در اين صورت اين قمر است كه بايد فرزند أبو ريحان محسوب شود ، نه أبو ريحان فرزند قمر . لهذا ، گوييم وجه صحيح عبارت أبو ريحان بوده است : « خلّه