للهلال أطلبه في مواضعه وأتأمّله على ساقطه ، فتعجزنى رؤيته ، فقال لي قائل : « خلّه فإنّك ابنه مأئة وسبعين مرّة » ، وانتبهت بعقبه .
وحولت الأربع عشر سنة قمريّة مع شهرين إلى الشمسيّة ، فنقصت خمسة أشهر ونصف شهر ، وقاربت الجملة سنة عطارد الكبرى ، الذي ذكروا أنّه المستولى على وقت الولادة .
ديدم كه مترصّد هلال هستم وآن را در جايش ميجويم ، ودر جايى كه بايد ساقط شود تأمّل ميكنم ، وبه رؤيت آن عاجز هستم .
گويندهيى به من گفت : « رهايش كن ، زيرا تو يكصد وهفتاد بار فرزند آن هستى » ، وبه دنبال آن از خواب بيدار شدم .
وچهارده سال قمري با دو ماه را به سال شمسي تحويل كردم واز آن ، پنج ماه ونصف ماه ، كاستم . جملگى نزديك به سال بزرگ عطارد شد ، كه گفتند به هنگام تولّد ( من ) مستولى بوده است .
چنانكه خوانندهء بافراست متوجّه است ، اين تكّه از نوشتهء بيرونى در رسالة الفهرست ، سخت موجز وقلمانداز است ، وترجمهيى كه دادم به همان سبك وسياق نوشتهء بيرونى است . ايضاح بيشتر را ، عرض ميكنم ، بيرونى در اين تكّه ميگويد :
« شبى كه ( سالهاى عمر من ) به شصت ويك ( سالگى ) تحويل كرد ، در خواب ديدم كه مترصّد ( رؤيت ) هلال هستم وآن را در جايش ( كه بايد رؤيت شود ) ميجويم ، ودر جايى كه بايد ساقط شود تأمّل ميكنم ، وبه رؤيت آن عاجز [ : ناتوان ] هستم .
گويندهيى [ : صدايى ] به من گفت : « رهايش كن ، زيرا تو « فلان » بار فرزند آن هستى » وبه دنبال آن از خواب بيدار شدم .
و « فلان ( تعداد ) » ماه قمري را به سال وماه قمري تبديل كردم كه « ( تعداد ) بهمان سال » و « بيسار » ماه قمري شد . آنگاه ) « ( تعداد ) بهمان » سال و « بيسار » ماه قمري را به ( سال وماه وروز ) شمسي تحويل [ : تبديل ] كردم واز ( حاصل ) آن ( تحويل ، ) پنج ماه ونصف ماه [ : پانزده روز ] كاستم ، ( تعداد سالهاى عمر من تا اين زمان كه اين خواب را ديدم ، واين
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 86
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ٨٦