تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 44

مساهمون:

صپيشگفتار ٤٤
كه أو طالعِ زادنش ديده بُود * ز دستور وگنجور پرسيده بوُد بشد زود موبد ، بگفت آن به شاه * هميداشت خسرو مر آن را نگاه ز فرزند رنگِ رُخش زرد شد * ز كار زمانه پُر از دَرد شد ز گفتار مردِ ستاره‌شمر * دلش بوُد پُردَرد وپيچان جگر هميگفت تا كردگارِ سپهر * . . . » .
ودر تكّه‌يى ، از زبان خسروپرويز به فرزندش : « . . .
همان نيز گفتارِ اخترشناس * كه ما را همى از تو دادى هراس كه از تو بَد آيد بدينسان كه هست * نينداختم اخترت را ز دست واز آن پس نهاديم مُهرى به رُوى * به شيرين سپرديم بىگفتگوى . . . »
ووقتي خسروپرويز را بر آن ميدارند تا خرقه تهى كند : « . . .
چو بشنيد از زاد فرّخ سخن * دلش بَد شد از روزگارِ كهن كه أو را ستاره‌شمر گفته بود * ز گفتار ايشان برآشفته بود كه : مرگ تو باشد ميان دو كوه * به دست يكى بنده دُور از گروه يكى كوه زرّين يكى كوه سيم * نشَسته تو اندر ميان ، دل دو نيم زبَر آسمانِ تو زرّين بوَد * زمين آهنين ، بخت پُر كين بوَد
. . . » . وآخر الامر ، وقتي يزدگرد سوم ، رستم پورهرمزد را به رويارويى با سپاه سعد وقّاص ميفرستد :
« عُمَر سعد وقّاص را با سپاه * فرستاد تا جنگ جُويد ز شاه چو آگاه شد ز آن سخن يزدگرد * ز هر سو سپاه اندر آورد گِرد