بفرمود تا پور هرمزد راه * بپيمايد وبركشد با سپاه
كه رُستم بُدش نام وبيدار بود * خردمند وگُرد وجهاندار بود
ستارهشمر بود وبسيار هوش * به گفتار موبد نهاده دو گوش
چو آگاه شد زان سخن پهلوان * بيامد برِ شاهِ روشنروان
زمين را ببوسيد وبُردش نماز * هميبود پيشش زماني دراز
بر أو آفرين خواند بس شهريار * كه : « اى از كيان جهان يادگار
درفش بزرگى وگنج وسپاه * تو را دادم اى پهلو نيكخواه
سپه را بياراى وبر ساز جنگ * نبايد كه گيرى زماني درنگ »
زمين را ببوسيد وآمد به در * همه شب هميبود پُر انديشه سر
چو خورشيد تابنده بنمود رُوى * بيامد دمان رُستم كينهجُوى
برَفت وگرانمايگان را ببُرد * هر آنكس كه بودند بيدار وگُرد
بَر اينگونه تا ماه بگذشت سى * همى رزم جُستند در قادسى
بدانست رُستم شمارِ سپهر * ستارهشمر بود وبا داد ومهر
هميگفت كاين رزم را رُوى نيست * رهِ آبِ شاهان بدين جوى نيست
بياورد صلّاب واختر گرفت * ز روزِ بلا دست بر سر گرفت
يكى نامه سوى برادر به دَرد * نبشت وسخنها همه ياد كرد
نخست آفرين كرد بر كردگار * كاز أو ديد نيك وبَد روزگار
دگر گفت كآز گردش آسمان * پژوهنده مردم شود بَدگمان
گنهكارتر در زمانه منم * ازايرا گرفتار آهرمنم
كه اين خانه از پادشاهى تهىست * نَه هنگامِ فيروزى وفرّهىست
ز چارم همى بنگرد آفتاب * كاز اين جنگ ما را بَد آيد شتاب
ز بهرام وزُهرهست ما را گزند * نشايد گذشتن ز چرخ بلند
همان تير وكيوان برابر شدهست * عُطارِد به برجِ دو پيكر شدهست
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة پيشگفتار 45
مساهمون: مؤلف مجهول
صپيشگفتار ٤٥