خلق را جمله اتّفاق بوَد * كآن ستاره در احتراق بوَد
جز قمر را كه چون چنين باشند * محترق نى ، كه مجتمع دانند
منسوبات فلك وكواكب أرباب النّهار
روزِ يكشنبه است نسبت خَور * وآنِ دوشنبه است روز قمر
روزِ سهشنبه آنِ بهرام است * آنكه مرّيخ مر وَرا نام است
چارشنبه گرفت كوكبِ تير * سعد را پنجشنبه آمد تير
زُهره را داد جمعه ، وبه زُحل * داد شنبه خداىِ عزّ وجلّ
أرباب الّيل
شبِ يكشنبه آنِ تير آمد * ز اين قِبَل فرّخيش تير آمد
شبِ دوشنبه آن برجيس است * اندر اين قولها چه تلبيس است
شبِ سهشنبه آن زُهره شناس * چارشنبه شب زُحل به قياس
پس شب پنجشنبه آنِ خَور است * شب آدينه خود شبِ قمر است
شبِ شنبه است اى گُزينِ أنام * نجمِ مرّيخ زانِ اوست مدام
أرباب السّاعات
ساعتِ اوّلين ز روز وز شب * دان كه باشد از آنِ آن كوكب
كآن شب وروز را بدو نسبت * كرده باشد حكيم از حِكمت
وآن دگر كوكبى كآز اوست فرو * دويُّمين ساعت است ساعتِ أو
مر سوم را همين شناس أساس * بر همين كُن به جمله هفته قياس
أرباب مثلّثات
باز كيوان ومشترى ، پس تير * زُهره ، مرّيخ وماه آمده گير
طالع روز وشب به اين گفتار * در شب اوّل ، وسط شود هربار