شرفِ تير باز پنج ودَه است * سه دَرَج در شرف نصيب مَه است
5 + 10 3 درجات ستارهء كيوان * در شرف كمتر از سه هفت مدان
3 * 7 110 زان برجيس يازده است وچهار * وآنِ بهرام هشت وبيست شمار
11 + 4 8 + 20 شرفِ رأس سه دَرَج به قياس * مر ذَنَب را فزون از اين مشناس
3 شرفِ رأس همچو آنِ قمر * مر ذَنَب را همين قَدَر بشمر
در معرفت هبوط كواكب در بروج
چون شرف گشت مر تو را معلوم * در برابر بوَد هبوط نجوم
چون هبوط زُحل به برج حَمَل * وآنِ برجيس برجِ جَدى مثل
جاى مرّيخ چون شود سرطان * اندر أو مر ورا تو هابط دان
باز ميزان هبوطِ خورشيد است * هابطِ برجِ خوشه ناهيد است
برج ما هي هبوط تير آمد * كژدم آن مَهِ منير آمد
رأس هابط شود به برجِ كمان * وآر ذَنَب شد به توأمان همان
( رأس هابط شود چو شد به كمان * پس ذَنَب را هبوط جوزا دان )
120 چون هبوط وشرف بشد معلوم * كرد بايد وبال را معلوم
در بيان خانههاى وبال كواكب
خانهء كوكب از بروج بگير * بر شمار وببين به نورِ ضمير
خانهء هفتمين وبال شناس * جمله معلوم گرددت به قياس
*
مشترى راست خوشه وجوزا * خانههاى وبال اى دانا
سرطان وأسد وبال زُحل * زُهره را نيز عقرب است وحَمَل
125 ثور وميزان وبال بهرام است * دلو آن را كه شارقش نام است
ماه را جَدى ، وقوس وحوت دگر * از براي عُطارِد اى سروَر