تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
آنكه مايه آست آفرين را أو * نورِ ديده آست نورِ دين را أو 20 نزد عاقل عجب نباشد اين * كه بوَد نورِ چشم نورُ الدّين ز انكه بر آسمان آينه‌فام * بهر تزيين خود هر آينه وأم ميبوَد شمس چون ز شمس هلال * از جمال تو نور ونورِ جمال نظر زُهره ز آين سبب خير است * كه در اوتادِ طالعش سير است تيرِ چرخ ، آنكه كاتب اشياست * بندهء درگه جهان آساست 25 ز آين شود هرمَهى به شكل قمر * همچو سر باز كرده حلقه ز زر تا كُنَد حلقه قدرِ إيوان را * گوش هندوى سير كيوان را خنجر آهخته روز وشب بهرام * كه حسود است مَرد را ايّام مُشترى با همه سعادتِ أو * اثرى از شبِ ولادتِ أو من چه مردان مدحِ أو باشم * گرچه اندر سخن گَهى باشم 30 رفعتِ آسمانِ پاينده * راز شب دان كه هست آينده هر زمان با لباسِ فيروزه * بر دَرِ قدرِ أو به دريوزه هست تا عقلِ پير وبخت جوان * بو فزون بادش ، أو هميشه جوان تا در أو ننگرى به خُردىِ سال * كه بزرگ است أو به قدر وجلال اخترِ أو لباس ميمون باد * وآنِ اعدا هميشه واژون باد 35 نرسد در مديحِ أو سخنم * چون مُقرّم به عجزِ خود چه كُنم از فضولي كنون بپردازم * خاطر از نظمِ مدخل آغازم اوّل از هيأت فلك گويم * پس به احكامِ اختران پويم

هيأت فلك در بيان عدد أفلاك ستارگان

آفرينندهء پَرى ومَلَك * وآنكه نُه چرخ آفريد فلك بر يكم ماه وبر دوم تير است * باز ناهيد بر سِيُم تير است