40
شمس در چرخ چارُم است مُدام * همچو بر چرخِ پنجمين بهرام
ششمين چرخ مشترى را دان * هفتمين آست منزلِ كيوان
باز هشتُم كه ثابتات بر اوست * زبَرِ أو نُهم كه جمله در اوست
نُهمين چرخ در كشيده چو پوست * گَردشِ ديگران به گَردشِ اوست
أو هميگردد ونياسايد * چرخ وأنجم به گشتِ أو شايد
45 هفت والى است اين ولايت را * گشته بر كامِ خويش كامروا
در بيان عدد كواكب ثوابت
عدد چرخها چو شد معلوم * بشمرم بَعد از اين بروج ونجوم
حكما پيش از اين به حكم رصد * اختران را گرفتهاند عدد
يكهزار است وبيست ونُه به شمار * هفت از ايشان كواكبِ سيّار
زُحل ومشترى ونحسِ صغير * شمس وزُهره آست وتير وماهِ نير
50 ثابتات است نامِ ديگرها * كه از ايشان كُنند پيكرها
ز آن ثوابت حكيم كرد به كار * چل وهشت است صورتِ دوّار
بيست ويك صورتِ شمالي دان * پانزده در جنوب گشت عيان
دَه ودو برج هم از آين صوَر است * كه مر آن را به منطقه گذر است
باز كردند از رَهِ حِكمت * هشتمين چرخ را دو شش قسمت
55 چون تمامى نهاده شد اقسام * برج كردند هر يكى را نام
وانگه از اختران گران رفتار * صورت انگيختند هشت وچهار
هر يكى ز ان موازى بُرجى * دانشِ آن بِه از گهر دُرجى
در بيان دوازده برج
پس نهادند ، بشنو اين ز حبيب * نامِ برج از صوَر بر اين ترتيب