سنبله
مَه چو از برج أسد آيد به سوى سُنبله * بر رهِ هامون هميشايد شدن با قافله
نو بريدن شايد وباشد از اين بهتر دو كار * خاصّ را تعليم عِلم وعاميان را كِشتوكار
خوش بوَد خوش بيع سيمين بر تنى وسروقد * بَد بوَد بَد زرگرى ، خاصه علاج وفصد وعقد
ميزان
مَه چو در ميزان رَوَد نيكو بوَد يك روز ونيم * هم سَفر ، هم عقد ، هم جوهر خرى بىترس وبيم
جامهها پوشيدن ونوشيدن آنگه جام مى * خاصه بر بانگ سماع جانفزاى چنگ ونى
ليك چون مَه بگذرد از هفده وهجده دَرَج * هركه كارى كرد ، بىشك ، ديد رنجى بىفَرَج
عقرب
ماه چون در عقرب آيد نيك باشد يكسره * خوردن دارو ورد كردن طعام وغرغره
هم خراجت بَست شايد ، هم معارض ساختن * هم شدن گرمابه ، هم بر خصم بردن تاختن
اسپ را شايد رياضت دادن وناخن فگند * ليك ديگر كارها هرگز نيايد سودمند