1 اردهاقا : چنانكه در متن آمده نام حيواني است بزرگجثّه همچون اژدها .
ارزيز : روى ، قلع ، تركيبي از روى وقلع .
ارس : گونهيى از سرو كوهى .
أرش : واحد طول از سرانگشتان تا آرنج .
ارطينا : درختچهيى به بالاى آدمي ، با برگهاى پهن وشكوفهيى مانند شكوفهء بيد وبوى خوش وميوهيى چون عنّاب ولى تلخ . در صنعت دبّاغى كاربرد داشته است .
ارّه : ابزارى فلزّى ودندانهدار براي بريدن چوب وفلزّ .
ازار : زيرجامه ، شلوار ، فوطه ، لنگ .
ازرق : كبود . نيلگون . آبى .
استخفاف كردن : خفيف كردن ، سبك كردن ، بىارزش كردن ، خوار كردن .
اسكنه : ابزارى كه نجّاران بدان حفره در چوب ايجاد كنند .
أسوار : دستبند كه براي زينت به دست كنند .
دست برنجن .
اشترمرغ : پرندهيى بزرگجثّه كه پاها وگردنى دراز همچون شتر دارد ( والبتّه نميتواند بپرد ) .
اشّق : صمغ گياهى است كه آن را اشترغاز خوانند ومصرف دارويى دارد .
اشكشا : نام ديگرى براي درخت مريم .
اشنان : گياهى است كه در شورهزار رويد وبرگ وساق آن براي شستن لباس به جاى صابون به كار ميرود . اكنون آن را « چوبك » ميخوانند .
اشهب : عنبر كه رنگش سپيد باشد . عنبر سفيد .
أصل : ساقه وتنهء درخت .
أصول : جمع أصل به معنى ساقه وتنهء ( وريشهء ) درختان .
اغانى : سازهاى غير بادي .
افرانجيانى : ظاهرا به معنى فرنگى است .
افروشه : حلوايى كه با گندم فرآهم ميآورند .
افزار : ادويه وچاشنيها كه در غذا وخوراكيها ، به جهت بوى خوش يا طعم مطبوع يا گوارا كردن ، ريزند ، همچون فلفل ودارچين وزيره وزردچوبه .
افسنتين : گونهيى از گياه بومادران كه براي كرمكشى مصرف دارويى دارد .
افضال : نيكويى ، بخشش ، فزونىبخشيدن .
افىشو : چنانكه در متن آمده نام درختى است .
اكشونى : شهري كه در سرزمين امروزى كشور پرتقال قرار داشته است .
امرود : ميوهيى كه اكنون آن را « گلابى » مينامند .
اناها : ظروف ، خنور ، آوند ، سبو ، آبخورى .
انبرود : همان امرود به معنى « گلابى » است .
انجدان : گياهى است علفى وپايا كه گل آن شبيه گلكلم وميوهء آن دانههايى خوشبو كه هم مصرف خوراكى وهم مصرف دارويى دارد .
انگشت : زغال ، چوب سوختهء سرد شدهء سياهرنگ .
انگشترى مرتفع : انگشترى گرانبها .
تنكلوشا ( ملحق : مدخل منظوم واحكام علم النجوم للخجندى ) — صفحة 140
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٤٠