پيوست 2 [ فرهنگ واژگان ] *
آب بادره : آب برگ حنا .
آبدستان : ظرفى كه با آن آب براي شستن دست بريزند . إبريق . آفتابه . مطهره .
آبنوس : چوبى سياهرنگ وسخت وسنگين از درختى به همين نام .
آبى : ميوهيى كه اكنون آن را « به » مينامند .
آتشزنه : دو شئ ( همچون آهن وسنگ ، يا دو چوب ، يا دو سنگ ) كه با ماليدن يا زدن آن دو به هم آتش جرقّه زند وبتوان بدان جرقّه يا شعله چيزى را آتش زد .
آرايش : تكّههاى دورريختنى پارچه پس از برش آن براي لباس .
آواز نيسان : آوا وصدايى كه شبيه به صداى نى 2 باشد .
آيينهء حرّاقه : آيينهيى كه بدان نور وحرارت آفتاب را به منظور ايجاد آتش به جايى يا چيزى بتابانند .
ابهل : درختى از خانوادهء سرو كوهى كه ميوهيى خرد با پوست وبوى تيز دارد .
أخلاط : جمع خلط به معنى داروها وادويهء خوشبوى .
أخلاط مفرد : تكتك اجزاء يك پديدهء ( غذا ، دارو ، معجون ) مركّب .
ادبار : بدبختى ، بخت برگشتگى ، سيهبختى .
أديم : چرم دباغت شدهء آماده براي استفاده .
اردهاقا : چنانكه در متن آمده نام حيواني است ( * ) . متن حروفچينى وتصحيحشدهء تنكلوشا را به مرواريد مهربان ( ليسانسيهء ادبيّات فارسي ) دادم تا بخواند وآن كلمات واصطلاحات را كه معنيشان را نميداند ويا در دم به خاطر نميآورد ، مشخّص كند ، ويا جستجو در فرهنگها وساير منابع ، معنيشان را بنويسد .
فرهنگگونهيى كه واژگان واصطلاحات تنكلوشا ومعاني آنها را مينماياند ، عمدة حاصل تلاش صميمانهء مرواريد مهربان است . اين فرهنگگونه را ، با اين گمان كه شايد خوانندهيى را به كار آيد ، پيوست تنكلوشا كردم .