گنجانيده شود ، پنج عدد است :
1 - ركن اول اينكه : مقدّمه و ديباچهء كتاب ، داراى يك نوع جودت ، رشاقت ، لطافت و زيبايى باشد كه با يك آبوتاب ، لطافت خاصى داشته باشد ؛ زيرا نويسنده واقعى آن كسى است كه در ورود و خروج به مطلب ، حسن سليقه به خرج داده باشد . و يا اينكه ديباچه و مقدّمهء كتاب ، بر مبناى مقصد اصلى كتاب پىريزى شده باشد « 1 » .
2 - و ركن ديگر آن - كه همان ركن سوم است - اين ست كه نحوهء خروج نويسنده از كلامى به كلام ديگر ، چنان بر اساس رابطهء دقيق باشد كه معانى در آنها گردن يكديگر را مانند حلقههاى زنجير ، گرفته باشند . و اين در صورتى فراهم مىشود ، كه متكلم انتخاب نموده و بهترين را برچيده و گلچين نمايد . و راجع به اين مطلب ، باب مخصوصى است كه به نام باب « تخلص و اقتضاب » ناميده مىشود . . . « 2 »
هامش
( 1 ) اين نوع مقدمه « براعة استهلال » ناميده مىشود . و ابن اثير آن را در ج 3 ، ص 96 نوع 22 از باب : « المبادى و الافتتاحات كتاب « المثل السائر » ذكر نموده . و سپس مىگويد : حقيقت اين كتاب آن است كه نويسنده ، مقدّمه و ديباچه را طورى قرار دهد كه بر مقصود اصلى كتاب و آن جهتى كه متكلم در كلامش آن را اراده نموده است ، دلالت نمايد . و ابن معصوم آن را در كتاب « انوار الربيع ، ج 1 ، ص 34 به عنوان « حسن الابتداء و براعة الاستهلال » ذكر كرده است » .
( 2 ) ابن اثير آن را در نوع 23 در جلد 3 ، ص 121 از كتاب « المثل السائر » ذكر كرده و گفته است :
اما تخلص ، عبارت است از اينكه : متكلم در يك معنايى از معانى وارد شود و در همان حالى كه در آن مورد ، بحث مىكند ، يكباره وارد معانى ديگر گردد ؛ به طورى كه معناى اول سبب و پله و وسيلهاى براى دومى باشد كه در نتيجه اين ارتباط تنگاتنگ ، و برخى از معانى گردن برخى ديگر را بگيرد بدون اينكه كلام را متكلم قطع نموده و در معناى جديد و ديگرى وارد شده باشد ، بلكه تمامى كلام و سخن او به صورتى در بيايد ، مانند اينكه يكباره متكلم تمام مقاصدش را در يكجا و يك قالب ، خالى كرده باشد .
و اما اقتضاب آن است كه متكلم كلام خود را قطع نموده و در كلام ديگرى وارد شود ؛ به طورى كه در بين آن دو ظاهر الامر هيچگونه علاقهاى نباشد . و اين هم يك مذهب و مسلكى