تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
و معروف است و نيز برادران يوسف با اينكه پشيمان شده بودند از پدر خواستند براى آنان استغفار كند پس هر كسى را خداى تعالى وعده قبول توبه داده است در عدل الهى وفاى به عهد واجب است و از همين قبيل است كه كسى را صريحا دعوت به توبه كرده باشند و دعوت هم دليل قبول است . حال در مسأله دو نظريه وجود دارد : 1 - معتزله بر آنند كه سقوط عقاب بواسطه توبه واجب است و بر خدا فرض است به مقتضاى حكمت كه عقاب را از تائب بردارد . 2 - مرجئه بر آنند كه سقوط عقاب بواسطه توبه تفضل و لطف خداوند است و گرنه واجب نيست گروه اوّل براى اثبات مدعاى خويش دو دليل آورده‌اند : 1 - اگر واجب نباشد اسقاط عقاب پس از توبه لازم مىآيد كه تكليف عاصى بايسته نباشد و اللازم باطل فالملزوم مثله . بيان ملازمه : از طرفى تكليف منحصرا بجا و بايستنى است براى در معرض قرار دادن عباد از براى منافع و از طرف ديگر با وجود عقاب ثوابى در كار نيست و از طرف سوم بالاجماع به غير از توبه عقاب ساقط نمىشود پس راهى براى عاصى بسوى اسقاط عقاب از وى باقى نمىماند و از طرفى هم اجتماع ثواب و عقاب محال است چون تناقض است پس تكليف عاصى قبيح خواهد بود . بطلان لازم : از مسلمات است پس ملزوم هم باطل است . جواب ما : اين سخن مختص به توبه و تائب نيست بلكه گناهكارى هم كه توبه نكند و پس از گناهى كه كرده و توبه نكرده تا آخر عمر به عبادت بپردازد هم مستحق ثواب است و هم مستحق عقاب و ثانيا اينكه شما گفتيد اجتماع ثواب و عقاب محال است ما مىگوئيم در مورد مخلدين در نار آرى ولى در مورد فاسقين و گناهكاران مسلمان قابل جمع است چون عذاب آنها