درجههاى نر ومادة كدامند
اندرين بسيار خلاف كردند وراه هر يكى از آن ديگر دور شد « 1 » .
وامّا هرچيزى كه با وى برهان نبود يا قياسي يا نظامى كه دل بدان بيارامد وآنچ از وى بيرون آرى پيدا نبود تا از وى بازگرديم بدرست كردن آن ، نتوان راه يافتن بدو « 2 » . وبا اينهمه نه چيزيست ميان ايشان خرد « 3 » ولكن از وى بر نرى ومادگى همچنان دليل همىگيرند چون از برجها . امّا آن مردمان كه آنرا « 4 » نظامى دادند هرگونه كه باشد ازيشان هست كه « 5 » راه بروج اندر آن بسپرد « 6 » . ونخستين درجه از هر برجى نر ، نر نهاد . ودوم مادة وسوم نر ، بر جفت وطاق « 7 » . ونخستين درجه از هر برجى مادة ، مادة كردند . ودوم نر ، همچنين تا بآخر . وهست كه اين راه بدرجههاى بكار نبرند « 8 » ولكن باثنا عشريّات « 9 » تا بهر برجى نر ومادة چندان باشد كه بهمه
هامش
( 1 ) - خد ( شد ) ندارد .
( 2 ) - جملهء ( نتوان راه يافتن بدو ) جواب امّاست . وكلّ ما بعد عن البرهان أو عن قيامين مّا أو نظام مقنع ولم يكن ظاهر النّتيجة والحاصل لنرجع منه إلى تصحيحه فمايوس من دركه ( كذا ) ، ع . كتوان راه يافت با أو ، حص . كه توان راه يافتن بدو ، خد . بنابراين دو نسخه شايد ( كه ) يا ( كي ) بصورت استفهام مراد باشد .
( 3 ) - خورد ، حص . باز هم گفتهايم كه املاء اين كلمه در قديم بىواو وبا واو معدوله هر دو معمول بوده وصحيح است . خود ، خ . تحريف است .
( 4 ) - اين را ، حص .
( 5 ) - خد ( كه ) ندارد .
( 6 ) - نسپرد ، خد . تحريف است . فالّذين اصّلوا فيها نظاما منهم من سلك في الدّرجات أنفسها أم الخروج ( ص : انقسام البروج ) ، ع .
( 7 ) - ونخستين درجه از هر برج بر نر نهاد ودوم مادة وسيم بر نر جفت وطاق ، خ . اين نسخه تحريف ومقصود أستاذ كاملا روشن است .
يعنى از برج نر نخستين درجهاش را نر گفتند ودومش را مادة وسومش را نر وهمچنين يك در ميان نر ومادة . واز برج مادة نخستين درجهاش را مادة گفتند ودومش را نر وسومش را باز مادة وهمچنان يك در ميان مادة ونر .
( 8 ) - نبرد ، حص ، نظير عبارت متن كه از چند نسخهء قديم پيروى شده است باختلاف ضمير جمع ومفرد در جمل متعاطفه مكرّر در اين كتاب وگاهى در نثرهاى قديم ديگر آمده وموافق قاعدهايست كه تفصياش اينجا مناسبت ندارد . امّا از نظر دقيق أدبي در اينگونه موارد از جهت معنى تفاوتى هست .
( 9 ) - اثنا عشريت ، حص .