واندازههاى اين نطاقها ، اگر اين دو خطّ كه مماسّاند ، از مركز عالم بيرون آيند يا مركز معدّل المسير ، بهرجاى از حامل ديگرگونه شود . واگر از مركز حامل بيرون آيند از حال نگردند ، چنانك اندرين جدول است . وچون خاصّهء ستاره را بدو قياس كنى پديد آيد كه بكدام نطاق است .
هامش
همه نسخههاى فارسي وتازى اين كتاب دور بنظر ميرسيد ونيز از روى نكتهاى كه بعد ميفرمايد دانستيم كه أستاذ ما همچون مشهور مركز حامل را مركز دو خطّ مماسّ دانسته است . با اينكه رأى دوم بنظر وبرهان درستتر ميآيد . زيرا كه سير وسطى ورفتن ميانه وغايت تعديل ونزديكترين ودورترين بعدها همگى قياس بمركز عالم است نه بمركز حامل . وواسطه در اينجا بمعنى واسطهء عددي است نه واسطهء در نسبت .
امّا أستاذ ما در پايان گفتارش دربارهء اندازهء نطاقها نكتهاى بس باريك آورده ودر حقيقت سبب اختيار اين رأى را اشارتى لطيف فرموده است كه شرحش از حوصلهء اين حواشي افزونست . كسانكه جوياى تفصيل وبراهين اين قضايا باشند رجوع كنند بتحفهء شاهى ونهاية الادراك وشرح تبصره وشرح مجسطى وشروح تذكرهء خواجهء طوسي وتعليقات فاضل بيرجندى بر شرح چغمينى ومآخذ ديگر .
آنانكه بعد أوسط بحسب مسافت را اعتبار كردهاند هم در رأى مختلفاند . برخى گويند محلّ تقاطع منطقهء حامل با تدوير وپارهاى گويند محلّ تقاطع آن دايره كه بر مركز عالم رسم مىشود ببعد ميان مركز عالم ومركز تدوير ، با منطقهء تدوير . اينجا نيز رأى دوم درستتر ودقيقتر . از گفتار اوّل است . نگارنده همهء اين عقايد را در يك شكل نموده است .