تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

چند شكل اندر كره تواند بود

امّا هرگاه كه شكل راست پهلو وراست زاويه بود وتأليف از يك گونه شكل خواهى كردن ، جز پنج شكل اندر كره نتواند بودن . واين پنج شكل را بر وى تشبيه وماننده كردن نامزد كردند باصلهاى عالم كه فلك است وچهار طبع . وامّا كه از گوناگون شكلها تركيب خواهى كردن آنرا حدّ وشمار نيست . فامّا آن پنج كه گفتيم يكى مكعّب است كه گرد بر گرد أو شش مربّع است . وأو را ارضى خوانند اى زمينى . وديگر از بيست مثلّث متساوي - الأضلاع است وأو را مائي خوانند اى آبى . وسيوم از هشت مثلّث متساوي الأضلاع است وأو را هوائى خوانند . وچهارم چون خسك « 1 » از چهار مثلّث متساوي الأضلاع است وأو را ناري خوانند اى آتشى . وپنجم از دوازده مخمّس كرده است وأو را فلكى خوانند .

دايره‌هاى بزرگ وخرد كدامند

اين آن دايره را گويند كه بر پشت كره‌اى باشد . ودايرهء بزرگ آنست كه سطح أو بر مركز كره بگذرد « 2 » وكره را بدو نيم كند وأو را دو قطب بود بهر دو سو . وبعد ايشان ازو هموار است « 3 » . وهمچنانك اگر دايره‌اى بر سطحى خواهى كردن بر مركز أو كشى وپرگار ببعد نيم قطر أو بگشايى ، همچنان اگر دايرهء بزرگ بر پشت كره خواهى كشيدن پرگار بمقدار پهلوى آن مربّع بايد گشادن كه اندران دايره باشد . وامّا دايرهء خرد آنست كه سطح أو بر مركز كره نگذرد وكره را بدو بخش نه راست ببرّد . وز اين جهت هر دو بعد أو از هر دو قطب أو راست نباشد . واندازهء دايره‌هاى بزرگ بر يكى كره يكى باشد . ازيرا كه هر يكى از آن بزرگترين دايره‌ايست كه بر آن كره تواند بودن . ودايره‌هاى خرد ازيرا كه خردتر « 4 » همى باشند ، اندازهء ايشان يكى نيست لكن « 5 » از خرد
هامش
( 1 ) - حسك ، خد . حسك بحاء بىنقطه معرب ، ونيز لغت ولهجه‌ايست در خسك بخاء نقطه‌دار ؛ بمعنى خار چند پهلو يا چند گوشه ، وتخم دانهء كاژيره [ - قرطم ، كافشه ] ( 2 ) - بگردد ، خ . ( 3 ) - أعظم الدّوائر الّتى تقع في الكرة هي المارّة بمركزها والمتساوية البعد عن المركز متساوية . والّتى بعدها أكثر فهي أصغر ( شكل 6 از مقالهء اوّل اكرثا وذوسيوس ) . وكلمهء « هموار » اينجا بمعنى مساوى وبرابر است ( 4 ) - يعنى خردتر از عظيمه . خرد ، خ . ( 5 ) - ولكن ، خد . س .