حسك : خسك 29 و 40 .
حلبه : عربى است بمعنى شنبليله .
حوايجى : حوايج فروش .
خ
خارش : حكّه وسودا ص 329 .
خارناك : پرخار ص 373 .
خانگى : أهلي وانس گيرنده مقابل وحشى ورمنده .
خانهء ستاره : بيت كوكب باصطلاح احكاميان 396 .
خانهها : بيوت دوازدهگانه باصطلاح منجّمان 205 .
خايه : بيضه ص 329 .
خبزدوك - خبزدو : خنفساء وجعل ص 329 .
خبه : خناق وخفه ص 329 .
خداوند : مرادف صاحب وربّ در عربى همچون « خداوند طلسمها » يعنى أرباب طلسمات ص 132 .
خداوند بيت : كوكبى كه خانهء از بيوت دوازدهگانه بدو متعلّق است در اصطلاح نجوم .
خداوند خانه : خداوند بيت در اصطلاح منجّمان .
خداوند دور : ربّ الدّور در اصطلاح نجوم 519 و 523 .
خداوند روز : ربّ اليوم باصطلاح منجّمان 518 و 524 .
خداوند سال : رب السّنه وصاحب السّنه وسالخداه باصطلاح منجّمان .
خداوند ساعت : ربّ السّاعه باصطلاح احكاميان 523 .
خداوند هفته : ربّ الأسبوع باصطلاح منجّمان 519 و 524 .
خرد كوتاه : عقل قاصر واندك ص 171 .
خرمن : هاله ص 115 و 165 .
خريد وفروخت : خريد وفروش .
خزيده : همچون « بيرون خزيده » يعنى بيرون جسته ص 58 و 165 « يك بديگر اندر خزيده » يعنى داخل شده ص 108 .
خسر : مادر شوهر وپدر شوهر . بمعنى مادران وپدران هم آمده است .
خريگوش : خرگوش .
خزنده : نوعي از حيوانات همچون مار وكژدم .
خسرواران : خسران . مادر وپدر شوهر .
خشت پخته : آگور كه بتعريب آجر گويند .
خشتك : لبنه از أسطرلاب 288 .
خشكانج « 1 » : ترجمهء ممشوق عربى يعنى كشيده
هامش
( 1 ) - در فرهنگ اسدى مينويسد « خشكانج خشك اندام چنانكه لبيبى گويد :تو چنين فربه وآكنده چرائى پدرت * هندوئى بود يكى لاغر وخشكانج ونحيف