تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 150

مساهمون:

صمقدمه ١٥٠
حسك : خسك 29 و 40 . حلبه : عربى است بمعنى شنبليله . حوايجى : حوايج فروش .

خ

خارش : حكّه وسودا ص 329 . خارناك : پرخار ص 373 . خانگى : أهلي وانس گيرنده مقابل وحشى ورمنده . خانهء ستاره : بيت كوكب باصطلاح احكاميان 396 . خانه‌ها : بيوت دوازده‌گانه باصطلاح منجّمان 205 . خايه : بيضه ص 329 . خبزدوك - خبزدو : خنفساء وجعل ص 329 . خبه : خناق وخفه ص 329 . خداوند : مرادف صاحب وربّ در عربى همچون « خداوند طلسمها » يعنى أرباب طلسمات ص 132 . خداوند بيت : كوكبى كه خانهء از بيوت دوازده‌گانه بدو متعلّق است در اصطلاح نجوم . خداوند خانه : خداوند بيت در اصطلاح منجّمان . خداوند دور : ربّ الدّور در اصطلاح نجوم 519 و 523 . خداوند روز : ربّ اليوم باصطلاح منجّمان 518 و 524 . خداوند سال : رب السّنه وصاحب السّنه وسالخداه باصطلاح منجّمان . خداوند ساعت : ربّ السّاعه باصطلاح احكاميان 523 . خداوند هفته : ربّ الأسبوع باصطلاح منجّمان 519 و 524 . خرد كوتاه : عقل قاصر واندك ص 171 . خرمن : هاله ص 115 و 165 . خريد وفروخت : خريد وفروش . خزيده : همچون « بيرون خزيده » يعنى بيرون جسته ص 58 و 165 « يك بديگر اندر خزيده » يعنى داخل شده ص 108 . خسر : مادر شوهر وپدر شوهر . بمعنى مادران وپدران هم آمده است . خريگوش : خرگوش . خزنده : نوعي از حيوانات همچون مار وكژدم . خسرواران : خسران . مادر وپدر شوهر . خشت پخته : آگور كه بتعريب آجر گويند . خشتك : لبنه از أسطرلاب 288 . خشكانج « 1 » : ترجمهء ممشوق عربى يعنى كشيده
هامش
( 1 ) - در فرهنگ اسدى مينويسد « خشكانج خشك اندام چنانكه لبيبى گويد :تو چنين فربه وآكنده چرائى پدرت * هندوئى بود يكى لاغر وخشكانج ونحيف