فنّ تنجيم 318 .
برج نر ومادة : مذكّر ومؤنّث در اصطلاح نجوم 317 .
برداشتن : مرادف برآوردن يعنى بنياد كردن ص 364 وبرافراشتن وبمعنى رفع در اعمال حساب 45 .
برداشته : عدد رفع شده در اصطلاح حساب وشهر بنياد شده .
بردن روشنائى : نقل نور در اصطلاح احكاميان 497 .
بر رسيدن : هنگام بلوغ ووقت حصاد .
برسده : نام روز پيش از سده 258 .
برسو - زبرسو : عالي وسمت فوقانى همچون « نيمهء برسوش بزرگتر » ص 327
بر نشستن : سوار شدن .
بر نشستن كوسه : ركوب كوسج از آداب قديم ايرانيان 256 .
بريدن : قطع كردن وقطع شدن وسپرى شدن لازم ومتعدّى هم بمعنى لغوى وهم اصطلاحى همچون قطع مخروط در هندسه وقطع النّور وقطع نظر در نجوم .
بريدن روشنائى : قطع النّور باصطلاح منجّمان 494 .
برين : زبرين وعلوي 113 .
بزرگترين بهر : در اصطلاح نجوم وتقسيمات بروج مرادف بر گوتمّ بهندوى .
بزرگترين ميل : ميل أعظم وميل كلّى وغايت ميل ص 76 .
بستگى : تيرگى وگرفتگى رنگ ص 368
بسته : مصمت وگرفته « آنچيزهاى بسته كز آنسو ديدار ندهند » ص 83 .
بسودن : لمس وتماسّ همچون ( قوّت بسودن ) يعنى قوّهء لامسه و ( دو خطّ ببساوند ) يعنى مماسّ شوند « تماسّ بسودن بود » 15 .
بسيار پهلو : كثير الأضلاع 26
بشمار كرده : محسوب همچون ( اجتماع بشمار كرده ) يعنى اجتماع محسوب در اختلاف منظر 216 .
بشيز ( ب ، پ ) : فلس . پول سياه .
بسيجيدن : ساخته وآماده شدن وآهنگ كارى كردن .
بعد دورترين : بعدابعد باصطلاح هيئت ص 119 .
بعد نزديكترين : بعد أقرب .
بعد ميانه : بعد أوسط .
بكار داشتن : استعمال كردن همچون « وبطلميوس آنرا بكار داشته است بكتاب
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 138
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ١٣٨