تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 138

مساهمون:

صمقدمه ١٣٨
فنّ تنجيم 318 . برج نر ومادة : مذكّر ومؤنّث در اصطلاح نجوم 317 . برداشتن : مرادف برآوردن يعنى بنياد كردن ص 364 وبرافراشتن وبمعنى رفع در اعمال حساب 45 . برداشته : عدد رفع شده در اصطلاح حساب وشهر بنياد شده . بردن روشنائى : نقل نور در اصطلاح احكاميان 497 . بر رسيدن : هنگام بلوغ ووقت حصاد . برسده : نام روز پيش از سده 258 . برسو - زبرسو : عالي وسمت فوقانى همچون « نيمهء برسوش بزرگتر » ص 327 بر نشستن : سوار شدن . بر نشستن كوسه : ركوب كوسج از آداب قديم ايرانيان 256 . بريدن : قطع كردن وقطع شدن وسپرى شدن لازم ومتعدّى هم بمعنى لغوى وهم اصطلاحى همچون قطع مخروط در هندسه وقطع النّور وقطع نظر در نجوم . بريدن روشنائى : قطع النّور باصطلاح منجّمان 494 . برين : زبرين وعلوي 113 . بزرگترين بهر : در اصطلاح نجوم وتقسيمات بروج مرادف بر گوتمّ بهندوى . بزرگترين ميل : ميل أعظم وميل كلّى وغايت ميل ص 76 . بستگى : تيرگى وگرفتگى رنگ ص 368 بسته : مصمت وگرفته « آنچيزهاى بسته كز آنسو ديدار ندهند » ص 83 . بسودن : لمس وتماسّ همچون ( قوّت بسودن ) يعنى قوّهء لامسه و ( دو خطّ ببساوند ) يعنى مماسّ شوند « تماسّ بسودن بود » 15 . بسيار پهلو : كثير الأضلاع 26 بشمار كرده : محسوب همچون ( اجتماع بشمار كرده ) يعنى اجتماع محسوب در اختلاف منظر 216 . بشيز ( ب ، پ ) : فلس . پول سياه . بسيجيدن : ساخته وآماده شدن وآهنگ كارى كردن . بعد دورترين : بعدابعد باصطلاح هيئت ص 119 . بعد نزديكترين : بعد أقرب . بعد ميانه : بعد أوسط . بكار داشتن : استعمال كردن همچون « وبطلميوس آنرا بكار داشته است بكتاب