فهرست لغات واصطلاحات كتاب تفهيم « 1 »
الف
آب آميخته : ماء مضاف وآلوده وتيره همچون « وعقرب را آب آميخته وسخت رو » ص 352 .
آبادان : معمور ص 391 .
آبادانى : معموره باصطلاح جغرافيا وهيئت ص 166 .
آب پشت : نطفه « ونطفه كه آب پشت است » ص 379 .
آب تاختن : كميز راندن وبول كردن « وسنگ اندر كميزدان ودشخوارى آب تاختن » 329 يعنى سنگ مثانه وعسر البول .
آب جاى : جاى آب وچشمهسار وزمين آبناك ص 371 .
آب خوش : عذب وگوارنده همچون « آب خوش وپاك » ص 352 .
آبدان : بركه وتالاب ونيز مخفّف آبادان « 2 » .
آبگير : بركه وبطيحه 170 .
آبگينهگر : شيشهگر .
آبناك ( زمين . . . ) : پر آب وزمينى كه از همه جاى آن آب بيرون ميجوشد همچون « زمينهاى تر وآبناك » ص 369
آتش : صاعقه وشهاب .
آتش آسمانى : صاعقه وشهاب .
آتشبار : صاعقه .
آخته : كشيده « شمشير آخته » ص 389 .
آراميده - آرميده : ساكن مقابل متحرّك همچون « آرميده بيحركت » 57 وآرام مقابل باد وطوفان همچون « باران وبرف آرميده » ص 499 وتن آسان مقابل چست وچالاك .
آرزو : شهوت وميل وقوت آرزو قوّهء شهوانى است ص 375 .
آسمان : مانندهء آس در تعريف سماء وفلك 58 .
آسمانگون : برنگ آسمان ومعرّبش
هامش
( 1 ) - نظر نگارنده در اين فهرست بيشتر متوجّه لغات واصطلاحات فارسي ومختصّات لغوى كتاب التّفهيم است . وغالب كلماترا با شمارهء صفحات وپارهيى از شواهد وأمثلة ثبت كردهام . خواننده خود بشواهد فراوان برخورد خواهد كرد .
( 2 ) - ظاهرا در معنى بركه وتالاب بسكون باء است ومخفّف آبادان بفتح باء .