مشرق ومغرب وعرض بلد ( حاشية ص 178 ) . سمت وميل وارتفاع ( حاشية ص 184 ) . عرض بلد وقوس انحراف وسمت قبله ( حاشية ص 188 ) . دو شكل براي نمايش خسوف وكسوف ( ص 215 ) . يك شكل براي اختلاف منظر با رموز وعلامات ( حاشية ص 217 ) . يك كليشه براي أسطرلاب ( ص 287 ) .
كليشهء ديگر از أسطرلاب براي نمودن عضادهء محرّفه ( ص 292 ) . ومجموع كليشههاى چاپ شده در متن كتاب بغير از پشت جلد 124 وبا كليشههاى مقدّمه 131 تخته است .
3 - لغات سانسكريت : سوّمين مشكلى كه در تصحيح اين كتاب بدان برخوردم حدود يكصد كلمه سانسكريت از اصطلاحات فنّى بود كه أستاذ ابوريحان جاى بجاى در خلال مطالب آورده ودر بعض لغات ريشه ومعنى اصلى كلمه را نيز آورده است ، اطّلاع من از اين زبان مانند بيشتر يا همه معاصرانم بود . چيزى كه از اين زبان آگاهى داشتم مشابهت آن با فارسي قديم ومشاركت پارهيى از كلماتش با ريشهء اصلى زبانهاى آريائى بود .
اوّلين بار باين كلمه برخوردم كه در بعض نسخههاى اين كتاب نوشته است « آنرا بهندوى شنگل گويند » بجاى ( سنكلت ) . پس از چند سطر باز بعبارت يكى از نسخهها برخوردم كه « آنرا بهندوى گل سرسبد گويند » بجاى ( كهن سنكلت ) . لفظ شنگل باز در فرهنگهاى فارسي بمعنى نام پادشاه هند ضبط شده امّا گل سر سبد بهيچوجه بكلمهء هندى سانسكريت نمىماند ! نه كسى را ميشناختم كه زبان سانسكريت آن هم اصطلاحات فنّى رياضى را را بداند ، نه كتابي را سراغ داشتم كه ضبط اين كلمات را با معنى اصلى واصطلاحى تشريح كرده باشد ونه دلم راه ميداد كه هيأتى از كلمه ضبط كنم ودر مقابل يا در حاشية ، عبارت ( كذا في الأصل ) يا علامت استفهام ( ؟ ) بنويسم .
حلّ اين كلمات براي من عقدهيى سخت بود . در اين راه رنجها بردم وبالآخرة از حلّ اين مشكلات نوميد شدم ، غافل از اينكه دانندهء آشكار ونهان در پس پردهء غيب مشكلات مرا حل كرده واز زادگاه اصلى اين لغت مرد دانشمندى را بهدايت من فرستاده است .
التفهيم لاوايل صناعة التنجيم — صفحة مقدمه 124
مساهمون: أبو ريحان البيروني
صمقدمه ١٢٤